مسلّماً هر دوى اينها از نظر فلسفى قابل فرض است . اگر ما اين مطلب را - كه مطلب درستى هم هست - گفتيم كه هر شىء ممكن الوجودى در اصل وجود خودش نيازمند به علت است ، پس هر ممكن الوجودى در اصل وجود خودش احتياج به علت دارد كه علت آن را ايجاد كند و جعل كند ، اعمّ از آنكه بگوييم علت وجودش را افاضه مىكند يا ماهيتش را ؛ و اين همان جعل بسيط است . جعل تأليفى كه ديگر يك امر تقريباً شبه محسوس است ؛ يعنى هرچيزى كه داراى يك صفت عرَضى مفارق باشد ، در عروض اين صفت عرضى به علت نياز دارد كه با جعل تأليفى اين شىء را متصف به اين صفت بكند .
مىدانيم كه اشياء مىتوانند داراى اوصافى باشند و اين اوصاف بر دوگونه است :
بعضى از اين اوصاف ، اوصاف لازم و لوازم لاينفكّ شىء هستند ، و بعضى ديگر اوصاف عرضى مفارق هستند . اين مطلبى است كه در منطق هم گفتهاند ؛ گفتهاند كلى يا ذاتى است يا عرضى ؛ كلى ذاتى يا جنس است يا نوع است يا فصل ؛ و عرضى يا عرضى عام است يا عرضى خاص ، و هريك از ايندو يا لازم است يا مفارق .
« عرضى لازم » آن است كه از معروض خودش جداشدنى نيست ، ولى « عرضى مفارق » آن است كه قابل جدا شدن از معروض خودش هست . قهراً عرضيهاى جدا ناشدنى از امور انتزاعى هستند . البته در غير امور انتزاعى هم ما براى اينها مثال ذكر مىكنيم ولى بيشتر آنچه كه به عنوان مثال براى عرضى لازم ذكر مىكنند در امور انتزاعى است . مثلًا زوجيت از عوارض « اربعه » است ولى از عوارض لازم اربعه است يعنى غيرقابل انفكاك از اربعه است . اما عرضى مفارق در مورد محمولات بالضميمه است يعنى در مورد امورى عينى است كه در خارج عارضِ معروض مىشود و گاهى هست و گاهى نيست ؛ مثل اينكه انسان جاهل است عالم مىشود ، عاجز است قادر مىشود ، قادر است عاجز مىشود ؛ يعنى حالتى را ندارد و بعد آن حالت براى او پيدا مىشود ، حالتى كه فقط امكان پذيرش اين حالت براى موضوع هست و نه بيشتر . در اين گونه موارد باز نياز به علت هست ، اما علتى كه چه مىكند ؟
جعل بسيط مىكند يا جعل تأليفى ؟ علتى كه جعل تأليفى مىكند ، علتى كه مىآيد اين شىء را اينچنين مىكند . پس اينجا دوگونه جعل است كه با يكديگر فرق مىكند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٨