هامش
ملاصدرا پيدا شده است . حدس من اين است كه اين اصطلاح در دورهء شيراز ، يعنى در دورهاى كه كانون فلسفه شيراز بوده است ، يعنى از دورهء خواجه نصيرالدين به بعد و بلكه از دورهء علامهء حلّى به بعد پيدا شده است ، از دورهء كاتبى و ميرسيد شريف به بعد پيدا شده است ، دورهاى كه از ميرسيد شريف شروع مىشود و به جلال الدين دوانى و ميرصدرالدين دشتكى و غياث الدين دشتكى و امثال اينها مىرسد . من هنوز به آن آغاز كنندهء اين مطلب و جعل كنندهء اين اصطلاح نرسيدهام .
و حتى تا زمان خواجه تفكيك ميان معقولات ثانيهء منطقى و معقولات ثانيهء فلسفى هم مطرح نبوده است . تا زمان شيخ كه قدر مسلّم است ؛ در زمان خواجه هم اين مسألهء تفكيك بين دو نوع معقول ثانى چندان روشن نيست ، به دليل اينكه خواجه در يك جا وقتى گفته است شيئيت و امكان از معقولات ثانيه است مورد اعتراض ديگران واقع شده است كه اينها از معقولات ثانيه نيست . بعد متأخرين آمدهاند تفكيك كردهاند ( و شايد اين تفكيك هم از همين جا يعنى از همين اعتراض به خواجه پيدا شده باشد ) كه ما دو نوع معقولات ثانيه داريم : يك نوع معقولات ثانيهاى كه در منطق مىگويند كه مقصود خواجه آن نبوده است ، و يك نوع معقولات ثانيهاى كه در فلسفه مىگويند كه اين اعم است و شامل آنها مىشود ، شامل غير آنها هم مىشود ، و مقصود خواجه اين معقولات ثانيهء نوع دوم بوده است . اين نشان مىدهد كه حتى تا زمان خواجه مسأله به اين صراحت مطرح نبوده است .