( 4 ) شناخت
گرچه ما بحث « شناخت » را پايان داديم ولى در اينجا يك مسألهء ديگر هم هست كه دريغ است آن را مطرح نكنيم ، و ما اين مسأله را مطرح مىكنيم تا بحث « شناخت » كامل شود .
اين مسأله به بحث تصديقات مربوط مىشود ، زيرا در مسألهء معرفت و شناخت ، يكى باب تصورات است كه مطرح است و ديگرى باب تصديقات . تا حال بحث ما در باب تصورات بود ، اكنون به باب تصديقات مىرسيم .
در باب تصورات ، بحث ما اين بود كه تصوراتى كه ما در ذهن خودمان داريم يك گونه نيستند ؛ و دانستيم كه بعضى از اين تصورات صورتهاى مستقيم اشياءاند در بيرون ، و بعضى ديگر خصلتهاى اشياءاند در ذهن ، و بعضى ديگر معانى انتزاعى هستند به معنى اينكه ذهن آنها را از روابطى كه در خارج هست انتزاع مىكند ، كه اول ذهن اينها را در حالت رابطه بودن تصور مىكند و بعد يك معنى مستقل از آنها مىسازد . همهء اينها چه معقولات اوليه ، چه معقولات ثانيهء منطقى و چه معقولات ثانيهء فلسفى نقشى در معرفت و شناخت انسان دارند .
معقولات اولى پايههاى اوّلى و سرمايهها و مايههاى اوّلى ذهناند . اگر آنها نباشند اصلًا نوبت به دستهء دوم و سوم نمىرسد .