تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

تحليل معنى اسمى و معنى حرفى

اكنون مىخواهيم ببينيم كه مفهوم اسمى چيست و مفهوم حرفى چيست و اينها چه تفاوتى با يكديگر دارند و اين تعبيرى كه مىگويند : « الاسم ما دلّ على معنىً فى نفسه ، والحرف ما دلّ على معنىً لا فى نفسه » چگونه است ؟ و يا تعبير ديگرى كه تعبير شيخ بهايى است در صمديّه ، كه مىگويد اسم مستقل در مفهوميت است و حرف غيرمستقل در مفهوميت « 1 » ( يعنى همان معنى را با اين تعبير بيان مىكند ) به چه معنى است ؟ . اينها چنين مىگويند - و چنين هم هست - كه بعضى از اشياء استقلال در وجود ندارند ، واقعيتشان واقعيت غيرمستقل است ، وجودشان وجود غيرمستقل است يعنى وجودى است كه بدون تكيه به شىء ديگر نمىتواند موجود باشد « 2 » ، ولى ماهيت و چيستى آنها و مفهومى كه ذهن از آنها مىگيرد مستقل است ، يعنى مفهومى كه ذهن از آنها اخذ مىكند در مفهوم بودن خودش نياز به شىء ديگرى ندارد . همين سفيدى كه در وجود نيازمند به شىء ديگر است ، در تصور و در مفهوم واقع شدن هيچ نيازى به جسم ندارد ؛ يعنى شما مىتوانيد بياض را تصور كنيد بدون اينكه اين تصور نيازى به تصور جسم داشته باشد . پس سفيدى مستقل است در مفهوميت ، يعنى ماهيتش در ذهن استقلالًا تصور مىشود . اينها را مىگويند « معانى اسمى » . اما اشياء ديگرى داريم كه آن اشياء نه تنها استقلال وجودى ندارند بلكه حتى .
هامش
( 1 ) . [ تعبير شيخ بهايى در صمديه چنين است : « الاسم كلمة معناها مستقل غيرمقترن باحد الازمنة الثلاثة . . . والفعل كلمة معناها مستقل مقترن باحدها . . . والحرف كلمة معناها غيرمستقل و لامقترن باحدها » . ] ( 2 ) . كه باز در اينجا هم به دو نوع اتكاء وجودى و عدم استقلال در وجود برمىخورند : يك نوع اتكاء وجودى ، اتكاء وجود معلول به علت است كه وجود معلول تكيه گاهى به نام « علت ايجادى » مىخواهد . اصلا نحوهء وجودش نحوهء وجود قائم به غير است و نحوهء وجودى است كه بدون قيّوم ، اين وجود نمىتواند وجود باشد . نوع ديگر اتكاء وجودى ، عدم استقلال در وجود است نه فقط از نظر علت بلكه حتى از نظر محل و موضوع . نه تنها به ايجادكننده‌اى كه قائم به آن باشد نيازمند است بلكه به شىء ديگرى نياز دارد كه در آن حلول كند . آن وجودهايى كه غيرمستقل‌اند ، اگر هم از نظر نياز به علت و هم از نظر نياز به موضوع ، غيرمستقل باشند اينها را در يك اصطلاح « وجود لغيره » مىنامند كه به طريق اولى « بغيره » هم هستند ، مثل وجود اعراض . و اما وجودهايى كه فقط نياز به علت ايجادى دارند و نياز به محل ندارند ، اينها را مىگويند وجود لنفسه ولى بغيره .