تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
اينكه اينها يك سلسله مفاهيمى هستند بىپيوند با يكديگر و مستقل و مجزاى از يكديگر . در اينجا هيچ پيوندى بين اين كلمات نيست ، ولى در آن صورت اول ميان كلمات پيوندى برقرار است ، رابطه‌اى برقرار است . چه چيزى پيوند و رابطه است ؟ در آنجا ميان « سير » و « مَن » يك پيوندى برقرار است كه هيئت « سرتُ » آن را مىفهماند : وجود يافتن سير از من . « مِن » هم در آنجا به صورت رابطه بيان شده است و آغاز سير را نشان مىدهد ولى در اينجا من بجاى « مِن » لفظ « ابتدا » را آورده‌ام . با اينكه « مِن » هم معنايش ابتداست ، « ابتدا » هم معنايش ابتداست ولى آن كارى را كه « مِن » مىكند « ابتدا » نمىتواند بكند . « الى » هم معنايش انتهاست ولى لفظ « انتها » كار « الى » را نمىتواند بكند . نه « ابتدا » مىتواند كار « مِن » را بكند و نه « انتها » مىتواند كار « الى » را بكند ، چون « مِن » معنا را به صورت « حرفى » افاده مىكند و « ابتدا » به صورت « اسمى » ؛ « الى » معنا را به صورت حرفى القا مىكند و « انتها » به صورت اسمى . حال « مِن » و « الى » چگونه است كه به صورت حرفى است ؟ . وقتى مىگويم « سرتُ من البصرة الى الكوفة » شما آن واقعيت را همان گونه كه هست درك مىكنيد ، يعنى عين همان واقعيت به شكلى كه در خارج هست در ذهن شما مجسم مىشود و آن عبارت است از : يك حركت آنچنانى كه از اين شهر تا آن شهر به وسيلهء اين شخص انجام شده است . اين حركت به همان صورتى كه واقع شده است در ذهن شما نقش مىبندد . آن صورتى كه واقع شده است اينچنين نيست كه من يك شىء جدا باشم ، حركت هم جدا ، ابتدا هم جدا ، انتها هم جدا ، بصره هم جدا ، كوفه هم جدا . درست است كه كوفه غير از بصره است ، من هم غير از بصره و كوفه هستم و سير من هم يك حالتى است از من ، اما اين سير از بصره تا كوفه و اين ابتداى سير و اين انتهاى سير كه دو معنى حرفى است كه با دو حرف « مِن » و « الى » بيان شده است ، اينها در عالم واقع و نفس الامر وجودهاى مستقلى نيستند ، بلكه همين سير كه يك وجود واحد است و هيچ كثرتى در آن نيست يك وضع خاصى دارد كه به واسطهء اين وضع خاص ، من يك طرفش را مىگويم « ابتدا » و يك طرف ديگرش را مىگويم « انتها » . ولى در عالم واقع و نفس الامر ابتداى سير يك وجود مستقل از سير ندارد ؛ ابتداى سير يك چيزى در كنار سير نيست . آيا ابتداى هر چيزى جزئى از آن چيز است ؟ نه . آيا موجودى بيرون از آن چيز است ؟ باز هم نه . ولى موجود است به وجود خود آن چيز . انتهايش هم همين‌طور است .