هريك از اين سه نوع كلمه هم تعريف شده است ، كه حالا عين عبارات يادم نيست « 1 » ولى به هرحال آنچه كه بعدها در فرق گذاشتن ميان اسم و فعل و حرف در كلمات همهء ادبا آمده است همان معنا و مفهوم است كه معمولًا آن را با اين تعبير بيان مىكنند : « الاسمُ ما دلّ على معنىً فى نفسه غير مقترنٍ بالزمان ، والفعل مادلّ على معنىً فى نفسه مقترناً بالزمان ، والحرف ما دلّ على معنىً لافى نفسه » .
اين اصطلاحى هم كه فلاسفه بعدها پيدا كردهاند كه آمدهاند وجود را تقسيم كردهاند به وجود فى نفسه و وجود لافى نفسه ، و بعد وجود فى نفسه را تقسيم كردهاند به وجود لنفسه و وجود لغيره ، و باز « وجود فى نفسه لنفسه » را تقسيم كردهاند به وجود بنفسه و وجود بغيره ؛ آن تقسيم اول را كه وجود تقسيم مىشود به وجود فى نفسه و لافى نفسه ، از ادبا و بهطور غيرمستقيم از حضرت امير ( ع ) گرفتهاند .
پس اين بحث از ادبيات شروع شده است و لذا طبعاً درميان خود ادبا هم در تحقيق معنى اسمى و معنى حرفى سخنان بسيارى آمده است . ولى بعد به علم اصول كه رسيده است علماى علم اصول خيلى بيشتر دربارهء آن تحقيق و تدقيق كردهاند به طورى كه اصوليون اصلًا بابى در اوايل علم اصول دارند به نام « باب معنى اسمى و معنى حرفى » ، و علت آن اين است كه در علم اصول گاهى به مسائلى برخورد مىكنند كه دانستن معنى اسمى و معنى حرفى شرط حل شدن آن مسائل است .
فلاسفه باب مستقلى براى معنى اسمى و معنى حرفى باز نكردهاند - واى كاش باز كرده بودند - ولى در لابلاى كلماتشان گاه به گاه به همين مطلب برخورد مىشود كه معنى اسمى چيست و معنى حرفى چيست ، و اين از نوع معنى حرفى است يا از نوع معنى اسمى « 2 » .
هامش
( 1 ) . [ عين عبارت حديث به اين قرار است : « بسم اللَّه الرحمن الرحيم . الكلام كلّه ثلاثة اشياء : اسم و فعل و حرف . الاسم ما أنبأ عن المسمّى ، والفعل ما أنبأ عن حركة المسمّى ، والحرف ما أوجد معنى فى غيره » و در بعضى كتب به اين صورت نيز نقل شده است : « الكلام كلّه اسم و فعل و حرف . فالاسم ما دلّ على المسمّى ، والفعل ما دل على حركة المسمّى ، والحرف ما أنبأ عن معنى ليس باسم ولافعل » . ]
( 2 ) . ظاهراً اين بحث معنى اسمى و معنى حرفى فقط دربين علماى اسلامى مطرح شده است . اينجانب خيلى مايل هستم ببينم اصلا اين بحث معنى اسمى و معنى حرفى به اين شكلى كه الآن درميان ما مطرح است درحد فرق گذاشتن دقيق ميان معنى اسم و معنى حرف آيا در جاى ديگر و در فلسفهء ديگر هم مطرح است يا نه . اينكه مىگويم مايل هستم بدانم به اين جهت است كه من تاكنون در اينهمه گفتههاى ديگران به آن برخورد نكردام