تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤

نقد نظريهء چهارم

البته يك مشكل بزرگى كه اين نظريه پيدا مىكند - صرف نظر از مشكلات ديگرش - مشكل حل خطاهاست ، زيرا ذهن خطا مىكند ولى عين كه خطا نمىكند ، درعين خطا معنى ندارد . البته هگل اين مشكل را با مسألهء « تكامل حقيقت » به شكلى حل كرده است . او مىگويد هر فلسفه‌اى كه در دنيا پيدا شده است حقيقت است چون يك مرحله‌اى از واقعيت را بيان كرده است . فلسفه‌ها و واقعيت همدوش با يكديگر تكامل پيدا مىكنند . فلسفهء افلاطون حقيقت است ، فلسفهء ارسطو هم حقيقت است . چون خود واقعيت متحول و متكامل است حقيقت هم همدوش با واقعيت متحول و متكامل است . هر فلسفه‌اى نمايندهء يك مرحله از تكامل واقعيت است . همان‌طور كه واقعيت تكامل پيدا كرده است فلسفه‌ها هم همدوش با واقعيت تكامل پيدا كرده است . اين حرفى است كه هگل گفته است . ولى اين حرف مشكل را حل نمىكند و با اين وسيله نمىشود خطاها را جبران كرد ، زيرا در زمان واحد و در عصر واحد دو فيلسوف با دو مكتب دو نظريهء صددرصد مخالف يكديگر مىدهند كه ما مىدانيم يكى از اينها به‌طور مسلّم خطاست . به هرحال غرض اين است كه اينها همه مشكلاتى است كه از همين مسألهء شناخت و چگونگى رابطهء ذهن و خارج پيدا مىشود .

نقد نظريهء اول ( نظريهء ماديون )

البته دراين ميان افرادى هم هستند كه اصلًا عقلشان به اين حرفها نمىرسد . آنها از همه جزمىتر هم حكم مىكنند . خيال مىكنند همين قدر كه گفتند هرچه در عالم عين است در ذهن منعكس مىشود و كار ذهن فقط اين است كه خارج را در خودش منعكس مىكند ديگر مسألهء شناخت را حل كرده‌اند . آنها اصلًا مسألهء شناخت را نفهميده‌اند و به نحوهء كار ذهن پى نبرده‌اند . عمدهء مسأله اين است كه اينهايى كه در اين پيچ و خم‌ها افتاده‌اند - كه در بين غربيها بيشتر خود كانت است -