تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
خارج دوگانگى قائل هستند . چون ذهن را يك چيز مىدانند و خارج را چيز ديگر اين مسائل مطرح شده است كه آيا آنچه در ذهن است همان تصاوير مستقيم خارج است يا ذهن از خودش چيزى دارد كه به آنچه از خارج وارد ذهن شده است اضافه مىكند و از مجموع اينها شناخت حاصل مىشود ، و امثال اين گونه حرفها . در صورتى كه اساساً ذهن و خارج دو چيز نيست ؛ ذهن و خارج دو چهرهء يك حقيقت‌اند ؛ ذهن همان خارج است و خارج همان ذهن است ، نه اينكه آنچه در ذهن است تصويرى است از خارج و كار ذهن مثل كار دوربين عكاسى است كه آن شيئى را كه در بيرون است در خود منعكس مىكند ؛ نه ، در عالم هستى آنچه كه « ذهن » ناميده مىشود يا به قول هگل آنچه كه « ايده » ناميده مىشود با آنچه كه خارج ناميده مىشود دوچيز نيستند ؛ ايده و غير ايده دو چيز نيستند ؛ ايده و ماده دو چيز نيستند . ايده ماده مىشود ، ماده ايده مىشود . ايده از خود بيگانه مىشود ، مىشود « ماده » ؛ ماده باز به خود برمىگردد ، دومرتبه مىشود « ايده » درمرحلهء كمال . درحقيقت يك واقعيت است . پس به اين ترتيب اصلًا مسألهء شناخت به شكل ديگرى حل مىشود . اگر اين حرف و اين نظريه درست باشد مشكل شناخت به نحو ديگرى حل مىشود و آن اينكه اصلًا دوگانگى دركار نيست . عارف و معروفى - به صورت دوگانه - دركار نيست ، عرفان و معروفى در كار نيست ، عارف عين معروف است و معروف عين عارف « 1 » . از اين جهت است كه مقولات هگل برعكس مقولات كانت كه همه ذهنى است و درمقابل عين قرار مىگيرد ، هم ذهنى است و هم عينى . مقولات هگل هم ذهن است و هم عين . اصلًا ميان ذهن و عين اختلافى در كار نيست .
هامش
( 1 ) . و اين نظير حرف عرفا درباب عرفان است كه به وحدت عارف و معروف قائل هستند و به وحدت عارف و معروف مىرسند كه البته آن حرف در عالم خودش مطلب ديگرى است . آنها در يك حركت واقعى عينىِ عارف است كه به وحدت عارف و معروف مىرسند و هگل در يك حركت استدلالى ذهنى فلسفى به وحدت عارف و معروف رسيده است و مىگويد اصلا دوگانگى دركار نيست .