تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
ماده‌ها را صورت مىبخشد ، حساب ديگرى دارد ، ولى اصل نظريه همين است كه گفتيم .

نقد نظريهء سوم

البته اولين مشكلى كه براى اين نظريه پيش مىآيد اين است كه چگونه از ضميمه شدن پيش ساخته‌هاى ذهنى با آنچه كه از خارج آمده است شناخت حاصل مىشود ؟ اگر ما شناخت را عبارت از انعكاس مستقيم خارج در ذهن بگيريم ، مسألهء شناخت هم ديگر يك مسألهء بسيار واضح و روشنى است : شناختن يعنى انعكاس بيرون در درون ؛ آنچه كه در درون است تصوير مستقيم بيرون است . ولى آن كسى كه مىگويد نيمى از شناخت - و تازه آن هم نيم كمترش - تصوير بيرون است و نيم ديگرش را ذهن از خودش به آن داده است قهراً اين اشكال مهم براى او باقى مىماند كه چطور به اين وسيله شناخت پيدا مىشود ؟ يك سلسله صور و مفاهيم از بيرون آمده است و ذهن يك چيزهايى از خودش آورده و به آن اضافه كرده است ؛ شما مىگوييد شناخت عبارت از مجموع اين ماده و صورت است . يك چيزى كه ذهن از خودش ساخته است چطور مىتواند ملاك شناخت بيرون باشد و حال آنكه هيچ رابطه‌اى با بيرون ندارد ؟ آنچه با بيرون رابطه دارد فقط مادهء شناخت است و حال آنكه در معنى و مفهوم « شناخت » يك نوع وحدت ميان « شناخت » و « خارج » اخذ شده است ؛ يعنى اگر ميان آنچه كه شناخت ناميده مىشود و آنچه كه عالم بيرون ناميده مىشود بيگانگى باشد ديگر شناخت نمىتواند شناخت باشد . اين يك مشكل بسيار بزرگى است كه به هرحال در اين نظريه وجود دارد و بالاخره هم نتوانسته‌اند اين مشكل را حل كنند .

نظريهء چهارم : نظريهء هگل

نظريهء چهارم نظريهء هگل است . اين نظريه اساساً آمده است ديوار ميان ذهن و خارج را برداشته است و دوگانگى ذهن و خارج را نفى كرده است . درواقع گفته است همهء حرفها و اشكالها در مسألهء شناخت از آنجا پيدا مىشود كه ميان ذهن و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 252 | مرتضى مطهرى