تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

نظريهء سوم : نظريهء كانت

نظريهء سوم از اول ، معانى و مفاهيم و صور ذهنى را به دو دسته تقسيم مىكند : يك دسته آن صور و معانى و مفاهيمى كه مستقيماً از خارج وارد ذهن شده است ، و يك دسته معانى و صورى كه عقل و ذهن بالفطره آنها را دارد و مكتسب از خارج نيست ، اصلًا ارتباطى هم با امور خارجى ندارد . اينها يك سلسله معانى و مفاهيم پيش ساخته است ولو به صورت يك امر بالقوّه . ولى به هر حال يك حالت پيش ساختگى دارد ؛ يعنى انسان كه آفريده شده است با ذهن آفريده شده است ، يعنى يك سلسله ادراكات ، معانى و مفاهيم همراه خودش دارد ولى اينها كافى نيست كه عمل شناختن با آنها صورت بگيرد . بعد تدريجاً از راه حواس يك سلسله صور از بيرون وارد ذهن مىشود و بعد ميان آنچه كه از خارج وارد ذهن شده است و آنچه كه ذهن از خودش دارد يك نوع تركيب و تأليف صورت مىگيرد و از مجموع اينها شناخت پيدا مىشود . پس طبق نظريهء اول ، شناخت اصلًا جز انعكاس مستقيم خارج در ذهن چيزى نيست ، كه ماديون هم هميشه فقط همين نظريه را دنبال مىكنند ، مىگويند اصلًا شناخت يعنى انعكاس خارج در ذهن ، بيش از اين چيزى نيست ؛ اصلًا شناخت همين است ؛ و گفتيم كه حداكثر ممكن است يك تجريد و تعميمى قائل باشند كه آن را هم درست نمىتوانند تحليل كنند . نظريهء دوم هم مىگويد شناخت صحيح اين است ؛ شناختى را كه عناصرش از غيرطريق حواس وارد ذهن شده باشد شناخت مىداند ولى شناخت ناصحيح مىداند . نظريهء سوم مىگويد : آنچه كه از خارج وارد ذهن مىشود مادهء شناخت را تشكيل مىدهد نه همهء شناخت را . شناخت ما از عالم يك سلسله ادراكات ذهنى است كه اگر آن را بشكافيم مىبينيم مادهء اين شناخت از بيرون آمده است و صورت آن را ذهن از داشته‌هاى خودش به آن داده است ، كه نظريهء كانت چنين نظريه‌اى است . حال اينكه چه رابطه‌اى است ميان آن صورى كه از خارج مىآيد و آنچه كه ذهن از خودش دارد - كه كانت آنها را « مقولات » مىنامد - و اينكه ذهن چگونه اين