كه صورى را از بيرون در خودش منعكس مىكند ؛ منتها اگر دوربين عكاسى تنها از يك راه اين كار را انجام مىدهد ، ذهن انسان از راههاى متعدد كه همان راههاى حواس انسان است اين كار را انجام مىدهد . البته اين جهت را هم قبول دارند كه حداكثر كارى كه ذهن انجام مىدهد اين است كه روى صورِ گرفته شده از خارج يك سلسله تصرفات مىكند ، تصرفاتى درحد تجزيه يا تركيب و يا در حد تجريد و تعميم ؛ كار ذهن ديگر بيش از اين نيست ؛ يعنى از نظر اينها اگر ما يك كالبدشكافى ذهنى بكنيم و همهء صورى را كه وارد ذهن شده است و در ذهن ما وجود دارد يك يك بررسى كنيم مىبينيم هريك از اينها يا صورتى است كه مستقيماً از خارج وارد ذهن شده است و ذهن ما جز اينكه يك فيلم و يك تصويرى از آن گرفته است كار ديگرى نكرده است و يا صورتى است كه از تجزيه و تركيب و يا حداكثر تجريد و تعميم همان صورتهايى كه ذهن مستقيماً از خارج گرفته است به دست آمده است ؛ ديگر غير از اين چيزى وجود ندارد . آن حرف معروف لاك كه گفته است : « در عقل چيزى وجود ندارد مگر آنكه آن چيز قبلًا در حس وجود داشته است » همين نظريه را بيان مىكند و ماديون هم همين نظريه را دنبال مىكنند .
نظريه دوم : نظريهء هيوم
نظريهء دوم نظريهاى است كه راجع به اين جهت كه ببينيم محتواى ذهن و آنچه كه در ذهن است از كجا آمده است و از كجا نيامده است چندان بحث نمىكند ولى همين قدر مىگويد كه از صورى كه در ذهن است آن دستهاى معتبر است كه از راه حواس وارد شده باشد . اين نظريه تلويحاً قبول مىكند كه يك صور ديگرى هم در ذهن وجود دارد كه از راه حواس وارد نشده است ولى آنها را نامعتبر مىداند . پس درواقع اين نظريه نمىگويد هرچه در ذهن آمده است از راه حواس آمده است بلكه مىگويد آنچه كه در ذهن است مخلوطى است از امورى كه از راه حواس وارد ذهن شده است و امورى كه از راه حواس وارد نشده است . اينكه از كجا وارد شده است ، كارى به آن ندارد ؛ چگونه شده است كه وارد شده است ، كارى به آن ندارد ؛ همين قدر مىگويد كه آن صورى معتبر است كه از راه حواس وارد شده باشد ، كه اين همان نظريهء معروف هيوم است .