به قول شبسترى :
ز احمد تا احد يك ميم فرق است * جهانى اندر آن يك ميم غرق است
سيه رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد واللَّه اعلم
اين ميم ، ميم امكان است كه همهء عالم غرق همين ميم امكان هستند ، همين « نياز ذاتى » كه رفع شدنى نيست . اين سيه رويى كه امكان ندارد از ممكن جدا شود همان سيه رويىِ نداشتن و نياز و فقر است .
وقتى كه مىگوييم ممكن در ذات خودش نياز دارد به علت ، يعنى اين نياز به علتْ ذاتى است و از آن جدا نمىشود ، و وقتى كه مىگوييم ممكن در ذات خودش اقتضاى وجود ندارد ، پس قهراً همانطور كه در ابتدا نيازمند به علت است در بقا هم نيازمند به علت است :
لايُفْرَقُ الْحُدوثُ وَ الْبَقاءُ * اذْ لَمْ يَكُنْ لِلْمُمْكِنِ اقْتِضاءٌ
يك مثال سادهء بچه گانه بزنيم : فرض كنيد شخصى مىخواهد سوار اسب بشود . او كه مىخواهد سوار اسب بشود فقط در سوارشدن به شما احتياج دارد ، همين قدر كه سوار شد ديگر افسار اسب را مىگيرد و اسب خودش مىرود . ولى يك وقت شما مىخواهيد يك بچهاى را سوار اسب بكنيد كه اصلًا هيچ قدرت اين كار را ندارد . در اينجا همانطور كه در آنِ اول شما بايد او را روى اسب نگه داريد در آنِ دوم هم بايد نگه داريد ، در آن سوم هم بايد نگه داريد ، در آن پنجم و دهم و تا آخر هم بايد نگه داريد ؛ و اين امرى است بسيار واضح .
يك شبهه و پاسخ آن
بعد حاجى به مسألهء ديگرى اشاره مىكند و مىگويد :
وَانَّما فاضَ اتِّصالُ كَوْنِ شَىء * وَمَثَلُ الَمجْعولِ لِلشَّى ءِ كَفَىْء
اين « و انّما فاض اتّصال كون شىء » جواب يك شبههاى است نظير آن شبههاى كه در مورد احتياج ممكن به علت مىگفتند ، منتها در آن شبهه مىگفتند ممكن اصلا