احتياج به علت ندارد و در اين شبهه مىگويند : نه ، ممكن در حدوث احتياج به علت دارد ولى در بقا ديگر احتياج به علت ندارد ؛ چرا ؟ براى اينكه در حالت بقا فرض اين است كه معلول موجود شده است ؛ اگر اين موجود حالا احتياج به علت داشته باشد معنايش اين است كه علت بخواهد وجود اين موجود را وجود قرار دهد و اين تحصيل حاصل است . و به بيان جامعتر : آيا علت در وجودى كه قبل از حال بقا حاصل است تأثير مىكند يعنى موجود را موجود مىكند يا در وجود جديدى كه مىخواهد حادث شود تأثير مىكند يعنى معدوم را موجود مىكند ؟ اگر شق اول باشد تحصيل حاصل است و اگر شق دوم باشد تناقض است .
جواب اين است كه شىء اگر بقا داشته باشد وجودش در آنِ قبل با وجودش در آنِ بعد دوتاست ، « دو تا » به اين معنى كه يك وجود متصل ممتد است كه مرتبهء آنِ اول با مرتبهء آن دوم دوتاست ، با مرتبهء آن سوم سه تاست ، با مرتبهء آن چهارم چهارتاست . پس علت در وجود جديد تأثير مىكند ولى اين وجود جديد استمرار و اتصال همان وجود اول است نه امرى منفصل از وجود اول .
عين اين مسأله درباب حركت هم مىآيد . درباب حركت يك وقت مىگوييم حركت احتياج به علت ندارد ، و يك وقت مىگوييم حركت در حدوثش احتياج به علت دارد ولى در بقائش احتياج به علت ندارد . جواب اين است كه حدوث و بقا فرق نمىكند . اگر شما بگوييد مرتبهء اول حركت احتياج به علت دارد اما مرتبهء دوم احتياج به علت ندارد چون فرض اين است كه حركت موجود است ، جواب اين است كه در آنِ اول مرتبهء اول از حركت موجود است ، در آن دوم مرتبهء دوم مىخواهد موجود شود .
بنابراين وجود اتصالى اين شىء احتياج به علت دارد و درواقع معلول كه باقى است علت دائماً درحال فيضان است . نه اين است كه علت در يك « آن » معلول را ايجاد مىكند ، بعد ديگر وجود معلول ادامه پيدا مىكند . نه چنين است كه ايجاد در « آن » صورت مىگيرد و وجود در زمان ادامه پيدا مىكند . فرض اين است كه ايجاد و وجود هر دو يكى است ، پس همانطور كه وجود ادامه دارد ايجاد هم ادامه دارد ؛ يعنى بقاى وجود يك شىء عين بقاى ايجاد يك شىء است . الآن هم عالم به دليل اينكه باقى است دائماً درحال خلق شدن است . وجود باقى عين ايجاد باقى است .
پس اين معنى ندارد كه شما خيال كردهايد يك شىء كه موجود شد همان شى ءِ
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 180
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٨٠