هامش
عالم وجود دارد ، بگو عالم در كجاى خدا وجود دارد ؟ گفت : بسيار خوب ، حالا اينطور مىگوييم : عالم در كجاى خدا وجود دارد ؟ گفتم : عالم در مرتبهء فعل خداست . اين حرف غلط است كه خدا در كجاى عالم است . خدايى كه در كجاى عالم باشد كه اصلا خدا نيست ، چون « كجا » هم فعل اوست ، وقت و زمان هم فعل اوست ، همه چيز فعل اوست . « او در كجاى عالم است » معنى ندارد ؛ « عالم در كجاى اوست » معنى دارد . تازه در اينجا هم كلمهء « كجا » را از باب اينكه لفظ ديگر نداريم مىگوييم . عالم در كجاى خداست ؟ در مرتبهء فعل اوست ؛ يعنى عالم عين فعل اوست ، عين خلق و مخلوقيت اوست . عالم فعل اوست ؛ تجلى اوست ؛ جلوهء اوست . اين است معنى اين مصراع بسيار پر ارزش و پرقيمت كه : « و اثر الجعل وجود ارتبط » يعنى اثر جعل ، وجودى است كه آن وجود مرتبط است ؛ وجودى است كه عين ربط است و وجودى است كه خود وجود عين جعل و مجعوليت است نه چيز ديگر .
- استاد ! اين شبيه همين حرف هگل است - البته با يك فرقى - كه مىگويد عالم طبيعت هم يك درجهاى از خرد مطلق است و نزول آن است . در اينجا هم به اين ترتيب عالم طبيعت يك مرحلهاى از خداست .
استاد : نه ، اتفاقاً با مراحلى كه او مىگويد گاهى قضيه برعكس مىشود ، يعنى جهت عكس را به خودش مىگيرد . هگل خدا را به عنوان آخرين مقولهء ديالكتيك درنظر مىگيرد ؛ يعنى خدا باز جزء دستگاه مقولات هگل است . دستگاه هگلى يك دستگاه منظمى است كه از يك جا شروع مىشود و به يك جاى ديگر پايان مىپذيرد ؛ يعنى درواقع خدا تكامل يافتهء عالم است .
- او مىگويد اول خرد مطلق بوده است بعد . . .
استاد : نه ، او اصلا مسألهء عليت را به اين شكل قبول ندارد . او مسألهء تنزل را قبول ندارد ؛ تنزل در مفهوم فلسفى خودش نه تنزل به معنى تجافى . گاهى تنزل را به معناى « تجافى » مىگيرند ؛ يعنى يك چيزى جاى خودش را خالى كند و بيايد در جاى ديگرى . چنين چيزى محال است . بلكه تنزل به معناى اينكه « اين » مرتبهء نازل شدهء اوست ، مانند اينكه سخن هركسى تنزل يافتهء روح اوست ؛ يعنى فكر او وقتى كه مىخواهد ظهورى داشته باشد به اين شكل ظاهر مىشود ؛ يعنى اين ظهورى است از فكر او ؛ ظهورى است از ذات او ؛ فكر هر كسى ظهورى است از ذات او . سخن هركسى ظهورى است از فكر او ، يعنى مظهرى است از او . او در « اين » ظاهر و متجلى است ، كه در اينجا باز متجلى و جلوه دوچيز نيست مثل آينه كه متجلى فيه يك وجود جدايى دارد از متجلى . متجلىاى است كه باز جلوه و متجلى فيه هر دو يك چيز بيشتر نيست و البته اين معنا يك حقيقتى است كه « وَانْ مِنْ شَىْ ءٍ الّاعِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الّا بِقَدَرٍ مَعْلومٍ » [ حجر / 21 ] . از نظر قرآن همه چيز نازل شده است . آهن هم نازل شده از نزد خداست ، اين خاك هم نازل شده از نزد خداست ، آسمان و زمين و همه چيز نازل شده از نزد خداست ؛ نه اينكه نازل شده از يك مكانى به مكان ديگر است . خزائن همهء اينها و وجودهاى كامل اينها - كه باز آنها وجودهاى عينى و ملكوتى است - در نزد حق است . هرچه در اينجا هست وجود كاملش در نزد حق است و وجود نازل شده و تنزل يافتهاش در طبيعت ظهور پيدا كرده است ؛ و .
اين حرف درستى است .