تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
مىدانستند ؛ مىگفتند اين عالم از ازل بوده است و تا ابد هم ادامه دارد و عالم مخلوق است درعين اينكه قديم زمانى است . و اين همان مسأله‌اى است كه اغلب اين نويسندگان كتابهاى تاريخ فلسفه نمىتوانند آن را تصور كنند . از يك طرف مىبينند حكمايى مثل بوعلى سينا و خواجه نصيرالدين حكماى فوق العاده الهى و بسيار قرص و محكمى هستند ، و از طرف ديگر مىبينند كه اينها براى عالم قدم زمانى قائل هستند . مىگويند ايندو كه با هم جور در نمىآيد . از آنجا كه طرز فكرشان همان طرز فكر ابتدائى است كه متكلمين دارند ، اين مسأله برايشان غيرقابل تصور است . ولى براى حكما قضيه حل شده است كه قديم زمانى بودن ملاك وجوب وجود و استغناء از علت نيست ، بلكه شىء هرچه بيشتر قدم زمانى داشته باشد نيازش به علت بيشتر است ؛ يعنى هرچه كه موجود در يك جهت سعهء وجود داشته باشد فقرش بيشتر است و هرچه كه موجود وجودش محدودتر باشد به دليل محدودتر بودنِ وجودش فقرش هم كمتر است ، چون فقر با وجود تقريباً مساوى مىشود و لذا مىگويند كاملتر فقيرتر است « 1 » . به هرحال حكما قائل به قديم زمانى هستند ولهذا حاجى مىگويد :
قَدْ كانَ الْافْتِقارُ لِلْامْكانِ * فَلْيُجْعَلِ الْقَديمُ بِالزَّمانِ
يعنى : مناط احتياج به علت امكان است نه حدوث ، پس قرار داده شود قديم به زمان ( يعنى پس اگر قائل به قديم زمانى بشويم هيچ اشكالى ندارد ) . متكلمين كه مىگويند مناط احتياج به علت حدوث است نه امكان ، مىگويند : نه ، ما به هيچ قديم زمانى قائل نيستيم . اصلًا « قديم زمانى » بودن مساوى است با « قديم ذاتى » بودن يعنى مساوى است با واجب الوجود بودن . ولى حكما مىگويند : نه ، قديم زمانى بودن مساوى با قديم ذاتى بودن و واجب الوجود بودن نيست و مسألهء قديم ذاتى غير از مسألهء قديم زمانى است . بعد حاجى با متكلمين وارد بحث مىشود و مىخواهد ادلهء آنها را درباب اينكه .
هامش
( 1 ) . « الفقر فخرى » را بعضى به همين نحو معنى مىكنند ؛ هركه كاملتر است فقيرتر است ؛ چون داراتر است فقيرتر است ، چون دارايى او عين فقر است . هركه در يك بعد از ابعاد وجودى سعهء بيشترى داشته باشد او فقيرتر است . هركه در وجود سعهء بيشترى دارد او فقيرتر است ، و هركه كمتر دارد فقرش كمتر است ، چون او چيزى ندارد ، چون « نداشتن » « كه چيزى نيست ، « داشتن » ملاك فقر است .