تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
علتْ آن را ، يكى است و اصلًا حقيقت معلول همان حقيقت جعل جاعل است يعنى جعل عين وابستگى به جاعل است ، ديگر امكان ندارد كه جعل كه عين وابستگى به جاعل است وجود داشته باشد بدون اينكه جاعلى در كار باشد ؛ چنين چيزى نيست . پس روى آن بيان ، مطلب بسيار روشن است . روى بيان معروف هم مىگويند : شىء از آن جهت نيازمند به علت است كه در ذات خودش خالى از وجود است و اقتضاى وجود ندارد ، اقتضاى عدم هم ندارد ، پس به حكم يك شىء ديگر اين خلأ ذاتى بايد از وجود پر شود . وقتى كه اين شىء در ذات خودش نياز به اين علت دارد كه اين خلأ ذاتى بايد به وسيلهء آن پر شود و وقتى كه اين نياز در ذات او هست - نه به واسطهء مسبوقيت به عدم - پس اين نياز ذاتى براى هميشه باقى است ، پس حدوثاً و بقاءً نيازمند به علت است « 1 » .
هامش
( 1 ) . - يعنى اينجا هم مىتوانيم بگوييم كه معلول عين نياز است . استاد : البته مسألهء عين نياز صحيح است ، منتها الآن كه ما مسألهء امكان را مىگوييم مسألهء عين نياز نمىآيد . مسألهء عين نياز روى فلسفهء صدرالمتألهين است . آنچه ما الآن مىگوييم بر اساس حرف قدما مثل بوعلى است . - شما كه از « ذات » اسم مىبريد منظورتان از اين ذات چيست ؟ اگر ذات موجود باشد كه باز همان اشكالات پيش مىآيد ؟ . استاد : چه اشكالى پيش مىآيد ؟ . - اينكه شما مىگوييد شىء در ذات خودش به علت احتياج دارد ، اگر شما يك ذاتى براى شىء فرض كنيد ، فرض اين است كه شىء موجود است ، چيزى كه موجود است ديگر احتياج به علت ندارد . استاد : چرا احتياج به علت ندارد ؟ احتياج به علت دارد ، چون نيازش به علت لازمهء ذاتش است . اين لازمهء ذات از ذات سلب شدنى نيست . يك نيازهايى هست كه اين نيازها رفع شدنى است مثل اين كه شكم گرسنه به يك مقدار معينى غذا احتياج دارد ، وقتى آن مقدار معين غذا را به او داديد ديگر نيازى ندارد . ما موارد بسيارى داريم از نيازهايى كه اين نيازها رفع مىشود ، بعد هم كه رفع شد ديگر نيازى نيست ، موجبى براى آن كار نيست . مثلًا انسان در يك موردى يك نيازى به يك فردى دارد ، بعد كه نيازش رفع شد ديگر اصلا به او احتياجى ندارد ، كارى به او ندارد ، اعتنا هم به او نمىكند ، چون نيازش رفع شده است . ولى يك نيازهايى هست كه خود آن نيازها براى هميشه باقى است . مثلا اگر ما بالاى يك بلندى قرار گرفته باشيم براى اينكه نيفتيم ، نياز داريم كه دست خودمان را به يك جايى بگيريم . اين‌طور نيست كه همين قدر كه دستمان را به يك جايى گرفتيم ديگر نيازمان رفع شود . باز ما به آن شيئى كه چسبيده‌ايم بايد بچسبيم ؛ نه اينكه همان اول كه چسبيديم ديگر نيازمان رفع شد ، بعد اگر دستمان را رها كرديم رها كرديم ؛ اين‌طور نيست اين مطلب را در مقام مثال عرض كرديم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 178 | مرتضى مطهرى