تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
دارد ؟ نه . پس در اينجا ما معطى و معطى اليه به عنوان دوچيز جدا از هم نداريم . در اينجا معطى عين معطى اليه است ، يعنى همين كه علت اعطاء وجود مىكند با اعطاء وجود معطى اليه هم محقق مىشود ؛ يعنى كثرت معطى و معطى اليه يك كثرت ذهنى و عقلى است و كثرت عينى نيست . معطى و معطى اليه يك چيز است ؛ اين عقل ماست كه اين را تكثير مىكند ، تحليل مىكند و مىگويد ب از الف وجود گرفت ؛ كأنّه اين ب به عنوان ماهيتى قبلًا تحقق عينى دارد و وجود را تحويل مىگيرد ؛ اين‌طور نيست . پس معطى و معطى اليه دوچيز نيست . وقتى كه دوچيز نيست به طريق اولى عامل اخذى هم در اينجا وجود ندارد ، زيرا معطى و معطى اليه كثرت ندارند كه اين بخواهد قبلًا تحقق عينى داشته باشد و بعد اين را تحويل بگيرد . اصلًا تحقق معطى و تحقق معطى اليه يك تحقق است . پس براى ما سه عامل باقى ماند : معطى ، معطى ، اعطا . اكنون مىرويم سراغ عامل اعطا . آيا اعطا ( كه در اينجا اسمش « ايجاد » است ) با معطى ( كه « وجود » است ) دوتاست ؟ يعنى آيا اين معطى كه وجود است قبل از آنكه اعطايى صورت بگيرد عينيتى دارد ؟ آيا وجود را در كنارى گذاشته‌اند و بعد عمل اعطا به آن تعلق مىگيرد همان‌طور كه پول را در جايى گذاشته‌اند ، بعد عمل اعطا كه دست بردن به جيب و دادن به او باشد صورت مىگيرد ؟ يا اصلا معطى ( كه در اينجا وجود است ) با اعطا ( كه در اينجا ايجاد است ) يك چيز است ؟ معلوم است كه معطى و اعطا يك چيز است . در باب عليت ، اعطا و معطى و معطى اليه و اخذ همه يك چيز است ؛ يعنى دو عامل بيشتر وجود ندارد : عامل معطى و يك عامل ديگر كه اسمش اعطا است به اعتبارى ، معطى است به اعتبارى ، و معطى اليه است به اعتبار ديگر ؛ يك چيز بيشتر نيست . اكنون كلمهء « معطى » را برداريد و بجاى آن كلمهء « جاعل » را بگذاريد ؛ بجاى سه عامل معطى و معطى اليه و اعطا هم - كه هر سه يكى از آب درآمد - بگوييد : مجعول ، مجعولٌ له و جعل . هر سه يكى است ؛ يعنى جعل عين مجعول است . از اينجا ما چه مىفهميم ؟ مىفهميم كه حقيقت معلول عين ارتباط به علت است ؛ يعنى معلول به آن معنا مجعول علت نيست كه جعل علت به آن تعلق گرفته است . اصلًا معلول عين جعل علت است ؛ يعنى « اين كار بودن » و « اضافهء به علت بودن » عين حقيقت معلول است . پس علت كه ايجاد مىكند نه اين است كه قبلًا وجودى هست بعد علت مىآيد اين وجود را ايجاد مىكند كه بعد شما بگوييد آيا علت موجود را موجود