جعل تأليفى است . هيچكدام از اينها درست نيست ، بلكه علت ، جعل نفس وجود مىكند نه اينكه وجود را وجود مىكند . معناى جعل نفس وجود اين است كه وجودى را جعل مىكند كه اين وجود عين ارتباط به علت است .
اينجاست كه ما بايد يك بيان ديگرى - كه در اصول فلسفه ذكر كردهايم و كس ديگرى هم به آن بيان ذكر نكرده است - براى توضيح اين مطلب ذكر كنيم تا مطلب كاملًا روشن بشود و آن ، مطلب فوق العاده مهمى است .
تحليل مسألهء عليت
آن مطلب اين است كه در باب « عليت » ما مىگوييم علت وجوددهنده به معلول است ؛ علت است كه به معلول وجود مىدهد ؛ معلول وجود خودش را مديون علت است . اين حرف درستى است و اگر غير از اين باشد اصلا عليت معنى ندارد . ولى در اينجا يك تحليل بايد صورت گيرد راجع به اينكه چگونه علت وجوددهنده به معلول است ، زيرا از باب اينكه انسان مفاهيم صيقلى شدهء معقول علمى را غالباً از مفاهيم محسوس گرفته است گاهى همان مفاهيم محسوس سبب اشتباه مىشوند و آن جنبههاى صيقل خورده از دست مىرود .
علت وجود مىدهد به معلول . در ابتدا چيزى به نظر انسان مىرسد نظير آنچه كه يك موجود مادى به يك موجود مادى هم عرض خودش چيزى را مىدهد ، مانند اينكه انسان غنىاى به انسان فقيرى عطيهاى و پولى مىدهد . در آنجا كه مىگوييم زيد به عمرو پول داد ، پنج عامل و به اعتبارى چهار عامل وجود دارد :
1 . زيد به عنوان مُعطى .
2 . عمرو به عنوان معطى اليه .
3 . پول به عنوان معطى يا شى ءِ عطا شده .
4 . عمل اعطا ؛ چون بودن زيد و بودن پول كافى نيست كه اعطا صورت بگيرد مگر اينكه يك عمل در اينجا صورت بگيرد و آن اينكه زيد اين پول را كه در اختيار اوست در اختيار عمرو قرار دهد ، كه اين عمل « اعطا » ناميده مىشود .
5 . تا اينجا شد چهار عامل . تازه يك عامل ديگرى هم در اينجا هست به نام