مسألهء امكان ماهيت هم يك چنين چيزى است ؛ يعنى ما يك ذاتى داريم كه براى اين ذات دو طرف على السويه است . مثلًا يك آبى در اينجا داريم با چهار درجه حرارت كه براى اين آب اينكه چهار درجهاش پنج درجه شود يا چهار درجهاش سه درجه شود بىتفاوت است ؛ يعنى از نظر اين آب فرق نمىكند كه كدام طرف را بپذيرد . اين آب هر دو را بهطور يكسان مىپذيرد . پس اينكه كداميك را بپذيرد بستگى دارد به عوامل بيرونى كه يك درجه حرارت از اين بگيرد يا يك درجه حرارت بر اين بيفزايد . آيا امكان دارد كه چنين آبى بدون آنكه هيچ عاملى دخالت كند حرارتش كم يا زياد شود ؟ نسبت سفيدى و سياهى و امثال اينها به جسم هم همينطور است . يا حركت اين تسبيح يك امر ممكن الوجود است ؛ يعنى اين تسبيح در ذات خودش مىتواند در لحظهء بعد حركت داشته باشد و مىتواند در لحظهء بعد ساكن باشد . اينكه بدون دخالت هيچ عاملى يكى از اين دو حالت را بپذيرد محال است . البته در اينجا كه ما وجود و عدم را در مقابل هم قرار دادهايم ممكن است گفته شود كه نبودن عامل وجود [ براى عدم ] كافى است . اين درست است ، منتها ما مىگوييم اگر يك طرف عامل عدم باشد معنىاش اين است كه علت وجود وجود پيدا نكرده است ، كه معمولًا مىگوييم علت وجود ، وجود است و علت عدم ، عدم .
در اينجا مىگوييم : اينكه اين [ شىء ] وجود پيدا نكرده است به دليل اين است كه علت وجودش وجود پيدا نكرده است . پس در اينكه ممكن براى وجود پيداكردن نياز به عامل مثبت دارد شكى و بحثى نيست و اين يك امر بديهى است و نياز به استدلال ندارد ، فقط نياز به تقريب دارد .
شبهاتى دربارهء نيازمندى ممكن به علت
با اينكه نياز ممكن به علت - همانطور كه گفتيم - يك امر اوّلى و بديهى است ولى عدهاى در اينجا شبهه كردهاند و گرچه فخر رازى از آنها نيست ولى چون از طرح شبهه و ايراد و اشكال خوشش مىآيد از طرف آنها برهان اقامه كرده است