برهانهاى شيرينى هم اقامه كرده است كه اتفاقاً بسيارى از آنها در فلسفههاى امروز هم هست .
اشكال اول
مىگويد : اصلا عليت محال است . چرا محال است ؟ چون عليت يعنى جعل ، يعنى ايجاد كردن ، يعنى تأثير كردن . آيا علت معلول را كه ايجاد مىكند اين ايجاد به معلول موجود تعلق مىگيرد يا به معلول معدوم ؟ از ايندو بيرون نيست . اگر « ايجاد » بخواهد به موجود تعلق بگيرد تحصيلِ حاصل است . آيا چيزى را كه موجود است مىخواهد ايجاد كند ؟ ! و اگر مىگوييد « ايجاد » به معدوم تعلق مىگيرد ، مگر مىشود معدوم تبديل به موجود بشود ؟ اين اجتماع نقيضين است كه من معدوم را موجود كنم . اينكه معدوم موجود بشود يعنى عدمْ وجود را بپذيرد ؛ اين مىشود « تناقض » .
پس اگر ايجاد به وجود تعلق بگيرد تحصيل حاصل است و اگر به عدم تعلق بگيرد تناقض است . پس اصلًا عليت در عالم محال است .
پس او به اين بيان فلسفى مىگويد : هيچ موجودى معدوم نمىشود و هيچ معدومى هم موجود نمىشود و به طريق اولى هيچ موجودى موجود نمىشود و هيچ معدومى هم معدوم نمىشود . از اين چهار فرض بيرون نيست : يا موجود موجود مىشود ، كه تحصيل حاصل است ؛ يا معدوم معدوم مىشود ، اين هم تحصيل حاصل است ؛ يا موجود معدوم مىشود ، كه تناقض است ( مثل اينكه اگر من بگويم : « جسم سياه مىشود » درست است ، اما اگر بگويم : « جسم سفيد سياه مىشود » تناقض است . « جسم سفيد سياه مىشود » يعنى جسم در حالى كه سفيد است سياه هم بشود .
اين تناقض است و اصلا تضاد است ) ؛ يا معدوم موجود مىشود كه اين هم تناقض است .
پس « موجود موجود مىشود » تحصيل حاصل است ؛ « معدوم معدوم مىشود » آن هم تحصيل حاصل است ؛ « موجود معدوم مىشود » تناقض است ؛ « معدوم موجود مىشود » آن هم تناقض است . پس اصلا باب عليت را ببنديد . اين يك اشكال .