پس بدين ترتيب مسألهء امكان استقبالى هم - كه منطقيين مطرح كردهاند - روشن شد . و اما شيخ چرا اين حرف را زده است ؟ شيخ هم درعين اينكه اين حرف را در منطق گفته است يك كلمهاى در آنجا گنجانده است كه آن كلمه نمايانگر اين است كه شيخ خودش دچار اين اشتباه نشده است كه حاجى و امثال حاجى هم به همان كلمهء شيخ مىچسبند . شيخ گفته است « 1 » : « والباقى على الامكان الصّرف لايكون الّا مايُنسب الى الاستقبال من الممكنات التى لايُعرف حالُها » يعنى « ممكناتى كه حالشان معلوم نيست » . بدين ترتيب قضيه را به انسان برگردانده است نه اينكه به حال واقعى خود آن ممكن برگردانده باشد كه چون آن ممكن به آينده تعلق دارد امكانى دارد كه آن امكان در زمان حاضر و در زمان گذشته نيست . اين نشان مىدهد كه اين حرف شيخ در مورد امكان استقبالى به اعتبار « لايُعْرَفُ حالُها » است . خواجه هم بعد در شرح اشارات آمده است حرف شيخ را به همين شكل توضيح داده است .
هامش
( 1 ) . [ اين كلام محقق طوسى ( قده ) است كه در شرح اشارات در توضيح كلام شيخ راجع به امكان استقبالى بيان فرموده است ( شرح اشارات ، بخش منطق ، نهج چهارم ) . حاجى هم در شرح منظومه اين را از قول خواجه نقل كرده است . ]