امكان يك امر عينى مىشود براى اين جسم كه كسى بيايد بگويد اينكه شما مىگوييد اين جسم ممكن الابيضيه است به من نشان بدهيد كه اين امكان اين جسم كجاست ؛ من تا اين امكان را با چشم نبينم آن را قبول نمىكنم ، برويم مثلًا در لابراتوار اين جسم را تجزيه كنيم ببينيم امكان ابيضيت اين جسم در كجاى اين جسم است ؟ ! مسلّم است اگر تا ابد هم در لابراتوار تجزيه كنيم اين امكان ابيضيت را پيدا نمىكنيم .
همانطور كه امكان در عالم خارج و در لابراتوار پيدا نمىشود ضرورت هم پيدا نمىشود . شما در علم ضرورتها را كشف مىكنيد ؛ قواعد و ضوابط علم ضرورتها را كشف مىكند . آنجايى هم كه شما ضرورت را كشف مىكنيد مطلب از همين قرار است . وقتى مىگوييد اگر اين عنصر را با آن عنصر با اين فرمول معين تركيب كنيم بالضروره آب پيدا مىشود ، يعنى پيدا شدن آب با تركيب اين دو گاز يك رابطهء ضرورى دارد و محال است كه اين آب پيدا نشود ، اين ضرورت كجاست ؟ مىگوييم خود ضرورت را شما نشان بدهيد . در لابراتوار اين دو گاز را مىبينيم و مثلًا كيفيت تركيب و حتى تأثير و تأثرهاى ايندو را هم زير [ دستگاه ] مىبينيم ، آيا اين معنايى را هم كه بعد به صورت يك اصل علمى و فلسفى حكم مىكنيد و مىگوييد : « ديگر اين مطلب ضرورت دارد » آيا اين معنا را و اين ضرورت را هم مىبينيم ؟ اين ضرورت كجاست ؟ آيا خود ضرورت يك امر عينى است يا ضرورت منتزع از امر عينى است ؟ واضح است كه ضرورت يك امر عينى نيست ، بلكه منتزع از امر عينى است .
البته اينكه مىگوييم « امر عينى نيست » باز آن حرفها و مهملاتى كه مىبافند و « عينى » را در مقابل « ذهنى » قرار مىدهند - كه وقتى يك شيئى را گفتيم ذهنى است پس اصلًا به عالم عين هيچ ارتباطى ندارد ، پس وقتى من مىگويم : « از تركيب اين گازها با اين فرمول معين بالضروره آب پيدا مىشود » اين به اين معنى است كه ضرورتش در ذهن من است و در عين نيست - براى شما تداعى نشود ؛ نه ، ضرورتش درعين است ولى همين ضرورت عينى وجودى غير از وجود منشأ انتزاعش ندارد ( به همان معنايى كه درباب معقولات ثانيهء فلسفى گفتيم ) ؛ يعنى اين شىء در عالم اعيان متصف به اين ضرورت است و حال آنكه خود ضرورت يك وجود عينى درمقابل محل و موضوع خودش كه اين جسم است ندارد . اين است
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٥٣