امور مربوط به آينده است « 1 » .
حكماى اسلامى مىگويند اين نظريه صحيح نيست . هيچ فرقى ميان آينده و زمان حاضر و گذشته نيست ؛ يعنى همان ضرورتهايى كه بر زمان حاضر و بر زمان گذشته حكمفرماست ، همان ضرورتها بر امر استقبالى - ولى در ظرف خودش - حاكم است . اينكه « ما نمىدانيم » يك امرى است كه به ما ارتباط پيدا مىكند نه اينكه آن در حاقّ واقع و نفس الامر چون به آينده تعلق دارد داراى يك حالت خاصى است كه اسمش امكان استقبالى است كه آنچه كه در زمان حاضر هست و آنچه كه در زمان گذشته هست ديگر آن امكان استقبالى را ندارد و در آن اعتبار نمىشود ولى در مورد امر آينده اعتبار مىشود ؛ نه ، چنين چيزى نيست . فرق آينده با زمان حاضر و گذشته فقط در اين است كه ما آن را نمىدانيم و به همين جهت در « ندانستن » گاهى گذشته هم مثل آينده مىشود ( زيرا گاهى امور مربوط به گذشته را هم ما نمىدانيم ) و زمان حاضر هم مثل آينده مىشود ( از آن جهت كه انسان نمىداند ) ؛ ولهذا ما در گذشته درباب اعادهء معدوم به يك مناسبتى خوانديم كه يكى از معانى « امكان » احتمال است كه اصطلاحاً آن را « امكان احتمالى » مىگويند .
در آنجا گفتند كه امكان احتمالى مربوط به انسان است نه مربوط به اشياء و ماهيت آنها ، يعنى حالت انسان است نه حالت اشياء . وقتى من مىگويم فلان چيز ممكن است يعنى از نظر من محتمل است ، يعنى من نه يقين دارم به وجودش نه يقين دارم به عدمش . من نمىدانم آن امر موجود مىشود يا معدوم مىشود ؛ اين معنايش اين نيست كه آن در حاقّ واقع وجوب وجود دارد يا ندارد و امتناع وجود دارد يا ندارد ، بلكه من نمىدانم . امكان استقبالى هم در نهايت امر برمىگردد به نوعى احتمال .
به عنوان توضيح مطلب مىگوييم : آنچه كه به زمان گذشته يا به زمان حال تعلق .
هامش
( 1 ) . - مگر ضرورت وقتى مربوط به وقت خاصى است و مثلا وقتش بايد زمان حال و گذشته باشد ؟ ما مىگوييم وقتش وقت آينده است .
استاد : مسألهء « وقت » را قبلا عرض كرديم ؛ گفتيم اگر از نظر كلى شما بخواهيد بگوييد ، البته بعضى اشياء در آينده هم ضرورت دارند ، مثل اينكه شما خسوف و كسوف آينده را پيش بينى مىكنيد . گفتيم منطقى وقتى كه بحث مىكند در ضوابط كلى سخن مىگويد .
بسيارى قضاياى جزئى هست كه چون تحت ضابطهء كلى درنمى آيد در زمان حاضر هم ضرورت وقتى ندارد .