اتفاقاً مسألهء جالبى است يعنى از يك نظر قابل توجه است و آن اينكه :
ما دربارهء آنچه وجود دارد يا وجود داشته است يعنى دربارهء حال و گذشته اگر سخن بگوييم مىبينيم كه انواع امكان و نقطهء مقابلش انواعى از وجوب و يا امتناع فرض مىشود : اين شىء موجود را از آن جهت كه طرف مخالفش ضرورى نيست يعنى از جهت اينكه خودش ممتنع نيست مىگوييم ممكن به امكان عام است ؛ از آن جهت كه نه طرف موافقش ضرورى است و نه طرف مخالفش يعنى نه وجودش ضرورى است و نه عدمش ، مىگوييم ممكن به امكان خاص است ؛ از آن جهت كه فرضاً ضرورت وصفى و ضرورت وقتى هم ندارد مىگوييم ممكن به امكان اخص است ؛ و از آن جهت كه فرضاً ضرورت به شرط محمول هم ندارد باز احياناً همين اصطلاح « امكان اخص » را در موردش به كار مىبريم و مىگوييم ممكن به امكان اخص است . اينها اصطلاحات منطقى قضيه است . همچنين در قسمتى از فصلهاى پيش كه مربوط به بحثهاى فلسفى بود مىگفتيم مثلا هر ممكن بالذاتى يا واجب بالغير است يا ممتنع بالغير ؛ يعنى اگر علل وجودش موجود باشد واجب بالغير است و اگر علل وجودش موجود نباشد ممتنع بالغير است .
همهء اينها ( وجوب يا ضرورت غيرى ، ضرورت ذاتى ، ضرورت وصفى ، ضرورت وقتى ، ضرورت به شرط محمول و نقطهء مقابل : امكان عام ، امكان خاص و امكان اخص به هر دو معنى و به هر دو موردش ) را در مورد امور گذشته و امور حاضر درنظر گرفتن كار سادهاى است و حسابش روشن است ، اما در مورد آينده چطور ؟ آيا ميان آينده از يك طرف و زمان حاضر و زمان گذشته از طرف ديگر فرق است ؟ اين خودش يك مسألهاى است و مسأله جالبى هم هست .
دربارهء يك حادثهء موجود و تحقق پيدا كرده ، يعنى حادثهء موجود در زمان حال و حادثهاى كه به هر حال متلبس به لباس وجود شده و به هر حال تحقق پيدا كرده است چه در زمان حاضر و چه در زمان گذشته ، ما مىگوييم : اين واجب بالغير است از آن جهت كه علتش موجود بوده است . اگر ضرورت وصفى يا وقتى هم داشته باشد مىگوييم : ضرورت وصفى دارد يا ضرورت وقتى دارد . ضرورت به شرط محمول هم دربارهاش اعتبار مىشود ؛ مىگوييم : اين حادثهء موجود ، موجود است بالضروره . اما دربارهء حادثهاى كه تاكنون وجود پيدا نكرده و نه در گذشته و نه در زمان حاضر تحقق نيافته است چه مىشود گفت ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 145
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٤٥