ما درباب اطلاق لفظ « امكان » به امكان بالقياس درمقابل امكان ذاتى و امكان بالغير همين حرف را داشتيم ؛ گفتيم اطلاق لفظ امكان به امكان بالقياس و به اين دوتاى ديگر ( امكان ذاتى و امكان بالغير ) به نحو اشتراك معنوى نيست بلكه به نحو اشتراك لفظى است كه حاجى آن را هم به صورت اشتراك معنوى آورده است كه حتماً اشتباه است . ولى در مورد امكانهاى ديگر خود حاجى هم توجه دارد كه اگر ما مىگوييم « امكان عام » ، « امكان خاص » ، « امكان اخص » ، « امكان استقبالى » و ساير اصطلاحاتى كه هم اكنون درصدد توضيح آنها هستيم ، اينها اصطلاحات متعدد است و لفظ امكان به اين معانى متعدد به كار رفته است نه اينكه امكان يك معنى جامع دارد و اينها اقسام آن محسوب مىشوند ؛ و اين بسيارى اوقات اشتباه مىشود وقتى كه اينها را به صورت اقسام مىآورند « 1 » .
اصطلاحات ديگر امكان
1 . امكان عام
گاهى لفظ امكان را بر امكان عام اطلاق مىكنند كه آن مفهوم عرفى امكان - كه احياناً و به ندرت در فلسفه و در منطق به كار برده مىشود - همين است . امكان عام يعنى چه ؟ يعنى آنچه ممتنع نيست . ما مىگوييم : فلان شىء ممكن است يا ناممكن ؟
اگر گفتيم « ناممكن است » در عرف به چه معنى است ؟ « ناممكن است » يعنى محال است . پس ممكن به معنى عام نقطهء مقابل « ممتنع » است . يك امر ضرورى و واجب را هيچ وقت نمىگوييم ناممكن است . اگر بگوييم آيا ممكن است يا ناممكن ، مىگوييد : ممكن است ؛ و نه تنها ممكن است كه واجب هم هست . پس ممكن به اين معنى يعنى ناممتنع ، كه آن ناممتنع اعم است از آنكه ضرورى باشد يا ضرورى نباشد ، پس شامل واجب و ضرورى هم مىشود . اين همان امكان عام است كه عرف .
هامش
( 1 ) . مثل اصطلاح « حركت » است كه حركت را به « حركت توسطى » و « حركت قطعى » اطلاق مىكنند كه حتى بسيارى از اهل فن گاهى اشتباه مىكنند ، مىگويند : حركت بر دو قسم است : يا قطعى است يا توسطى ، در صورتى كه از اهل فن آنهايى كه دقيقند مثل بوعلى و ملاصدرا مىگويند : حركت لفظى است كه « قديراد منه التوسط و قد يراد منه القطع » يعنى گاهى به آن معنى به كار برده مىشود و گاهى به اين معنى .