هامش
انسان با آن حيوانهايى كه قبلا بودهاند يكى هستند و هر دو حيوان هستند . مىگويند :
بله ، ولى دو نوعيتند ، واقعاً دو نوع هستند . اينها شديداً به اين مطلب توجه دارند و از اين مطلب نتيجه هم مىخواهند بگيرند .
- بنده آنچه كه فرموديد تا اندازهاى مىدانستم اما منظور من اين بود و مىخواهم ببينم كه در طبيعت آيا قول به ماترياليسم - به هر شكلى كه باشد - با قول به « كيفيت » به عنوان يك حيثيت مستقل جور درمىآيد ؟ .
استاد : حقيقت مطلب اين است كه نه ، اصلا با چيز جديد به وجود آمدن جور درنمى آيد .
اين فلسفهء اينها به فلسفهء الهى خيلى از آن فلسفهء مكانيستى نزديكتر است كمااينكه نظريهء تكاملى داروين از نظريهء كوويه و امثال او به منطق الهى خيلى نزديكتر است ؛ يعنى اينها بدون اينكه خودشان بفهمند به الهيون نزديكتر شدهاند ؛ يعنى اين فلسفه بدون قبول آنچه كه فلاسفهء ما « صورت نوعيه » مىگويند غيرقابل قبول است و باز مسأله حركت جوهريه بدون قبول صورت نوعيه غيرقابل قبول است ؛ و اينها جاده را بيشتر از آنها براى ما كوبيدهاند . فلسفهء كور ذيمقراطيسى ماترياليستىتر از همهء اينهاست . البته خود او كه ماترياليست نبوده است ولى آن فلسفه ماترياليستىتر ازهمهء اينهاست و آن اين است كه در عالم هيچ چيز جديدى - نه كيفيتى نه ماهيتى - وجود ندارد ؛ عالم مثل يك مجموع مهرههايى است كه فقط جاى مهرهها با هم عوض مىشود . درست مثل آن اسباب بازى بچههاست كه يك بار با آن ساختمان دوطبقه درست مىشود ، يك بار سالن درست مىشود ، يك بار اتومبيل درست مىشود ، فلان شىء ديگر و فلان شىء ديگر درست مىشود . عالم مجموعهاى از ذرات ازلى و ابدى است كه گوشهاش هم محال است يك وقت ساييده شود و يا كم و زياد شود . اينها يك بار به يك شكل جمع مىشوند اسمش مىشود « دفتر » ، يك بار به شكل ديگر جمع مىشوند اسمش مىشود « انسان » . هيچ چيزى به هيچ معناى جديدى در عالم نيست .
ولى اين افكارى كه امروز پيدا شده است كه خود اتم حالت فنا و زوال و حدوث دارد ، تشعشع دارد و بعد به چيز ديگر تبديل مىشود و بعد دومرتبه تبديل مىشود به چيز ديگر و در اين مراحل تركيبات ، اشياء تعالى و تكامل پيدا مىكنند و تكاملها واقعاً تغيير ماهيت است نه اينكه مثل اسباب بازى بچهها صرفاً تغيير سطح ظاهرى باشد ، اين افكار به فلسفهء الهى خيلى نزديكتر است .
- بله ، آن فيزيك ذرهاى و اتمى قرن نوزدهم خودش را منطبق كرده بود بر همان فلسفهء ذيمقراطيس .
استاد : بر فلسفهء ذيمقراطيس منطبق كرده بود ولى بعد شكست خورد .
- بله .
استاد : اينها عليرغم اين گرد و خاكى كه مىكنند خيلى به فلسفهء الهى نزديك مىشوند ؛ يعنى خودشان در جهت شكست ماترياليسم قدم بر مىدارند .
- بله ، يعنى اين حرفها كه به « كيفيت » يك حيثيت مستقل مىدهند با ابتناى بر ماترياليسم جور درنمى آيد .
استاد : « جور درنمى آيد » يك مطلب است ، اينها چنين حرفى را دارند مطلب ديگرى است .
- درست است ؛ منظورم همين تناقض درونىاش بود .
استاد : به هرحال ما از بحث خودمان خيلى دور شديم .