ايراد
ممكن است شما در اينجا يك ايراد بگيريد و بگوييد : اصلًا مگر مىشود يك شىء نسبت به شىء ديگر امكان اخص داشته باشد ؟ نه ضرورت وصفى داشته باشد و مخصوصاً نه ضرورت وقتى داشته باشد و درعين حال وجود هم داشته باشد ؟ آيا مىشود چيزى براى چيزى و محمولى براى موضوعى وجود داشته باشد بدون هيچ ضرورت وصفى و هيچ ضرورت وقتى ؟ ناچار اين محمول كه براى اين موضوع وجود دارد حتماً در يك حال معين اين براى آن ضرورت دارد و حتماً در يك وقت معين اين برايش ضرورت دارد و مخصوصاً ضرورتِ وقتى بر آن حاكم است ، چون هر چيزى وجودش در يك « آنِ » معين ضرورت پيدا مىكند . اين شىء كه الآن وجود پيدا كرده است در يك « آن » وجود پيدا كرده است و در آن « آن » اگر وجودش ضرورت پيدا نمىكرد كه موجود نمىشد . پس هرچيزى ناچار ضرورت وقتى دارد . پس ما چيزى نداريم كه امكان اخص داشته باشد . پس مثال امكان اخص در كجاست ؟
پاسخ
جواب اين ايراد نظير جوابى است كه ما درباب امكان بالقياس و ضرورت بالقياس داديم . اين راست است . اگر شما نظر به وجودات بكنيد هر محمولى براى هر موضوعى اگر تحقق داشته باشد در آن وقتِ خودش ضرورت وقتى دارد . مثل همان « الامور مرهونةٌ بأوقاتها » است . هرچيزى در زمان خودش وجودش ضرورت دارد .
ولى اين بحثى كه منطقى مىكند مىرود روى كليات ، و كليات مىرود روى ماهيات .
گاهى اشياء ضرورتهاى كلى زمانى دارند ؛ يعنى مىشود يك زمان و يك حالتى را درنظر گرفت كه اين [ شىء ] بهطور كلى در آن حالت - در آن حالت كلى - قابل تكرار است و براى ما يك ضابطه وجود دارد و مىشود آن را در آن ضابطه بيان كرد ؛ مثل همان انخساف و انكساف . يك چيزهاى ديگرى هست كه تحت ضابطهء كلى ماهوى درنمى آيد . مثلًا اگر من بگويم : « در وقتى كه من حرف مىزنم شما گوش