هروقت « ممكن » مىگويد اين معنى را قصد مىكند .
2 . امكان خاص
فلاسفه اين را در يك معنى دقيق ترى به كار بردند و آن را از عام يعنى از اصطلاح عام مردم به اصطلاح خاص يعنى اصطلاح علمى آوردند . آنها بعد از اينكه به اينجا رسيدند كه براى هر شيئى يكى از اين سه حالت قابل فرض است كه يا وجودش ضرورى است يا عدمش ضرورى است يا نه وجودش ضرورى است و نه عدمش ، آمدند آن چيزى را كه نه ممتنع است و نه واجب ، « ممكن » ناميدند . پس « ممكن » نه اين است كه فقط ممتنع نيست بلكه يك قيد ديگر هم دارد و آن اين است كه واجب هم نيست . لهذا در اصطلاح خاص يعنى اصطلاح فلاسفه ، ديگر به خدا نمىگويند « ممكن الوجود » . شريك البارى را مىگويند « ممتنع الوجود » ، خدا را مىگويند :
« واجب الوجود » ، مخلوقات عالم را مىگويند « ممكن الوجود » . منطقيين به اين تعبير مىگويند كه امكان عام سلب ضرورت است از طرف مخالف ، و امكان خاص سلب ضرورت است از دو طرف . وقتى در اصطلاح عام مىگوييم اين شىء ممكن است ، يعنى طرف مخالفش ضرورى نيست ، چون هر ممتنعى جهت خلافش ضرورى است . ولى در امكان خاص سلب ضرورت از هر دو طرف مىشود : طرف موافق و طرف مخالف ؛ يعنى اگر شما نسبت را موجَب بگيريد ، هم از نسبت موجبش سلب ضرورت مىشود هم از نسبت منفىاش ؛ اگر نسبت را منفى بگيريد باز ، هم از طرف مخالفش كه مثبت است سلب ضرورت مىشود هم از طرف موافقش . از امكان خاص فلاسفه به « امكان ذاتى » تعبير مىكنند كه در مقابل « امكان غيرى » قرار مىگيرد .
3 . امكان اخص
يك اصطلاح ديگرى هم در مورد امكان هست كه آن را « امكان اخص » مىنامند . امكان اخص يعنى چه ؟ امكان اخص اصطلاحى است كه بيشتر ، از منطق به فلسفه آمده است . درباب ضرورت ديدهاند كه ما ضرورت ذاتى در مقابل ممكن