درمورد تركيبات هم همينطور است . در تركيبات به همان سبكى هم كه قدما مىگفتند درواقع مسأله از همين قرار است ؛ يعنى در اثر تأثيرات شيميايى عناصر روى يكديگر كيفيات تغيير مىكند : آتش مقدارى از حرارتش را مىدهد به آن برادرهاى ديگرش ، آب مقدارى از رطوبت و برودتش را مىدهد به آن عناصر ديگر ، هوا مثلا مقدارى از ترى يا گرمىاش را مىدهد به آن عناصر ديگر ، خاك مثلا مقدارى از خشكى و سردىاش را مىدهد به آن عناصر ديگر ، كيفيتها تغيير مىكند ؛ اين تغيير كيفيتها يك كيفيت جديد ( كيفيت پنجم ) به وجود مىآورند . اين كيفيت پنجم سبب مىشود ماهيت اين شىء يك دفعه عوض شود ، يعنى اصلًا يك مركب جديد و يك شىء جديد به وجود بيايد كه ماهيتش تغيير كرده است « 1 » .
بازگشت به اصل بحث
پس ما براى هميشه بايد بدانيم كه هرجا اين اصطلاح « اشتراك لفظى » و « اشتراك معنوى » را به كار مىبريم و مىگوييم فلان لفظ به نحو اشتراك معنوى يا به نحو اشتراك لفظى در دو مورد استعمال مىشود ، منظور از اشتراك معنوى اين است كه اين لفظ براى يك معناى وسيع گستردهاى كه شامل همهء اين موارد است وضع شده است ، و منظور از اشتراك لفظى اين است كه نه ، ما چنين معناى وسيع گستردهاى نداريم بلكه چند معنى داريم كه اين لفظ در اين چند معنى به صورت جدا از يكديگر وضع و استعمال شده است .
هامش
( 1 ) . در اينجا يك بحثى است كه آيا در مركبات واقعاً ماهيت جديد پيدا مىشود ؛ يا نه ، ما اشتباه مىكنيم ، ماهيت همان ماهيت قديم است و اختلافها از حد همان اختلاف كيفى بيشتر نيست . اين يك بحث جديدى است كه ما فعلا لااقل با ماديين چنين بحثى نداريم ، چون ماديين در اين جهت با ما توافق دارند . فعلا هم ما وارد اين بحث نمىشويم ؛ ما فقط حرف آنها را طرح كرديم . اگر كسى مثل ذيمقراطيس فكر كند ، اصلا تغيير كيفى هم پيدا نمىشود ؛ تمام تغييرات تغيير مكانى و وضعى و كمّى است و اصلا ما تغيير كيفى در عالم نداريم تا چه رسد به تغيير ماهوى . به هر حال اين يك بحث جداگانه و مستقلى است .