تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
مىگوييم : يك وقت هست كه ما بحث را روى وجودات مىبريم . وقتى كه بحث را روى وجودات ببريم چون وجود يك واقعيتى است - و واضح است كه واقعيت هم يك امر شخصى است - كه در مجموع شرايط عينى خودش وجوب و ضرورت بر آن حاكم است هر دو امرى را كه در عالم عين درنظر بگيريم بين آنها رابطهء وجوب و ضرورت برقرار است . اينجاست كه مىگوييم حركت اين برگ درخت يعنى اين حركت خاص در اين زمان خاص با فلان حركت وجودى بالخصوص كه در دورترين كهكشانها واقع شده است ارتباط ضرورى دارد و پيوند ايندو يعنى اين وجود خاص با آن وجود خاص ضرورى است . اما يك وقت هست كه به‌طور كلى مىگوييم هر وقت اين برگ درخت بخواهد از اين درخت بيفتد در آن كهكشان اين حادثه رخ مىدهد . در اينجاست كه بايد بگوييم : نه ، اين هيچ ضرورتى ندارد . ضرورتى ندارد كه اين دو حادثه پيوند و ارتباطى با يكديگر داشته باشند . اگر هم احياناً مقارن باشند يك امر اتفاقى است ، يعنى ازنظر طبيعت كلى يك امر اتفاقى است . از اين جهت است كه در منطق چون احكام روى معانى و مفاهيم كليه مىآيد لذا منطقى در حدودى كه لازمهء طبايع كليه است قضايا را لزوميه تلقى مىكند و هرجا كه طبيعت كلى چنين اقتضائى ندارد و اقتضاء از مجموع علل جزئى پيدا شده است آن را يك امر اتفاقى تلقى مىكند . ولى فيلسوف به آن امر كلى و قضايا كارى ندارد ، او اصلًا واقعيات را مىسنجد و مىگويد هر واقعهء شخصى با هر واقعهء شخصى كه درنظر گرفته شود بينشان وجوب بالقياس حكمفرماست ، ولهذا آنچه را كه منطقى « اتفاقى » مىنامد فيلسوف « ضرورى » مىخواند و همين‌طور هم هست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 125 | مرتضى مطهرى