پاسخ اشكال
ما مىگوييم اين اشكال جواب دارد . جوابش اين است كه اين دو بحث با يكديگر منافات ندارد . منطق نظرش به طبايع و ماهيات است بهطور كلى ؛ يعنى وقتى بهطور كلى يك ماهيتى را نسبت به ماهيت ديگر درنظر مىگيرد و آنها را با يكديگر مقايسه مىكند ميان وجود اين ماهيت و وجود آن ماهيت گاهى تلازم مىبيند و گاهى تلازم نمىبيند . اما بحث فلسفه روى وجودات است . وجود اشياء به نحو كليت نيست ؛ يعنى بحث بر سر اين وجود خاص است با آن وجود خاص .
حال فرق ايندو چيست ؟ فرقش اين است كه منطق چون روى قضاياى كلى بحث مىكند اينطور مىگويد : « كلّما كان الف موجوداً كان ب موجوداً » . . . « 1 »
چند مثال
اگر شما گفتيد هروقت انسان در جادهء تهران - قم از تهران به سوى قم حركت كند و اين جاده را با اتومبيل با سرعت فلان طى كند دو ساعت بعد به قم مىرسد ، اين يك امر لزومى است ، ولى امر لزومىاى است كه به يك حركت بالخصوص مربوط نيست . اين قاعدهء كلى است ، ضابطهء كلى است ؛ يعنى لازمهء طبيعت كلى حركت از تهران به قم در اين جاده با وسيلهاى كه سرعتش اين مقدار باشد همين است . لازمهء اين حركت بدون استثنا رسيدن به قم است بعد از دو ساعت . در اينجا مىگوييم رابطه ، رابطهء لزومى است .
ولى اگر شما با يك سرعت معين از تهران حركت كرديد بعد به على آباد كه رسيديد يكى از دوستانتان را كه از شيراز مىآمد در آنجا ملاقات كرديد آيا اين يك قاعدهء كلى است براى حركت از تهران به قم كه هروقت انسان از تهران به قم حركت كند در على آباد رفيقش را ملاقات مىكند ؟ نه ، اين ديگر هيچ كليتى ندارد . اين يك امر خاص بوده است ولهذا آن را « تصادف » و « اتفاق » مىناميم ؛ مىگوييم من .
هامش
( 1 ) [ افتادگى از نوار است . ]