موارد مختلفى به كار برده شده ، يعنى اين اصطلاح و اين لفظ در موارد مختلفى به كار برده شده است ، كه [ مثلًا ] اين معنايش مغاير با آن معناست ، كه مىشود « مشترك لفظى » ، و فرق مشترك لفظى و مشترك معنوى را هميشه بايد دانست .
فرق مشترك لفظى و مشترك معنوى
مثلا اگر ما « حيوان » را تقسيم مىكنيم به انسان و اسب و قاطر و گوسفند و مرغ و غيره ، اين را « مشترك معنوى » مىناميم ؛ يعنى لفظ « حيوان » وضع شده است براى يك معنى عام كه آن معنى عام شامل همهء اينها هست ؛ چون « حيوان » يعنى جاندار ؛ همين قدر كه مىگوييم « جاندار » ، شامل همهء موجودهايى كه حس و حركت دارند با همهء اختلافاتى كه با يكديگر دارند مىشود . لفظ براى يك معنىاى وضع شده است كه آن معنى گسترده است . آن معنى گسترده شامل همهء اينها هست . اين را « مشترك معنوى » مىناميم .
مشترك لفظى آن جايى است كه لفظ براى يك معنى وسيع و گسترده وضع نشده است بلكه لفظ در چند معنى مختلف به كار برده شده است ؛ يعنى يك معنى وسيع براى همه نداريم ؛ چند معنى مختلف داريم كه اين لفظ را گاهى در اين مورد به كار بردهاند گاهى در آن مورد و گاهى در آن مورد ديگر ، بدون آنكه ميان اين معانى يك معنى مشترك وجود داشته باشد ، مثل لفظ « عين » در عربى و لفظ « شير » در فارسى .
در عربى به چشم انسان « عين » گفته شده است ، به زانوى انسان هم « عين » گفته شده است ، به چشمهء آب هم « عين » گفته شده است ، ولى اين يك لفظ است كه در موارد مختلف به كار برده شده است . اين اشتراك لفظى است ؛ يك لفظ معانى متعدد دارد ؛ و مشتركات لفظى كه يك لفظ در چند معنى به كار برده مىشود در همهء لغات هست .
لفظ « شير » در فارسى چنين است ، كه به آن مايعى كه از پستان حيوان دوشيده مىشود و هم به يك نوع از حيوانات درنده و هم به ابزارى كه براى كنترل آب از آن استفاده مىشود « شير » گفته مىشود . اينطور نيست كه لفظ « شير » براى يك معنى وسيع وضع شده است كه آن معنى شامل اينهاست . هيچ معنى عامى كه شامل اين سه