تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
هم اتفاقاً در ترقى بوده و هر وقت اين در انحطاط بوده آن هم اتفاقاً در انحطاط بوده است ، در اينجا شما مىتوانيد بگوييد كه اين يك قاعدهء كلى است در تاريخ كه هروقت مثلًا ايران وضع پيشرفته‌اى داشته است مصر هم وضع پيشرفته‌اى داشته است و هر وقت ايران وضع پيشرفته‌اى نداشته است مصر هم وضع پيشرفته‌اى نداشته است . آيا يك رابطهء لزوميه‌اى در اينجا در كار است ؟ يعنى آيا ايندو مستلزم يكديگر هستند ؟ يا نه ، اين به حسب حادثهء تاريخى است كه ايندو هميشه مقارن يكديگر بوده‌اند بدون اينكه رابطهء عليت و معلوليتى در اينجا در كار باشد و فقط از روى اتفاق و تصادف هميشه چنين بوده است ؟ همان مسألهء تصادف است ؛ تصادفاً هميشه ايندو مقارن يكديگر بوده‌اند بدون اينكه هيچ رابطهء لزومى در كار باشد « 1 » . پس ممكن است كسى بگويد به موجب بحثى كه شما در اينجا كرديد آن بحث منطق [ در مورد قضاياى لزوميه و اتفاقيه ] به كلى دگرگون مىشود و ما يا بايد آن بحث را بپذيريم و حرف شما را نپذيريم يا بايد حرف شما را بپذيريم و آن بحث منطق را نپذيريم ؛ شما در اينجا چه مىگوييد ؟ .
هامش
( 1 ) . - چرا در اين تقرير اشكال فقط از قضاياى شرطى استفاده مىكنيد ؟ . استاد : قضيهء لزوميه و اتفاقيه مخصوص قضاياى شرطيه است . - منظورم اين است كه وقتى شما فرموديد امكان بالقياس در عالم عين وجود ندارد فعلا در مورد اشكال مىتوانيم بگوييم كه اصلا ما هيچ قضيهء ممكنه نداريم . استاد : نه ، قضيهء اتفاقيه نداريم . - حالا به اتفاقيه كار نداريم . استاد : نه ، بايد بگوييم همهء قضاياى ما مىشود « لزوميه » . - اين درست است ، ولى سؤال من اين است كه مثلا چرا ما مىگوييم مجموع زواياى مثلث 180 درجه است ؟ . استاد : آن كه قضيهء شرطيه نيست ؛ قضيهء حمليه است . - سؤال من هم همين است كه [ اگر ميان اشياء عالم ضرورت حكمفرماست ] چرا نگوييم ما اصلا قضيهء ممكنه نداريم و هميشه قضاياى ما بايد به صورت ضرورى باشد ؟ . استاد : شما رفته‌ايد دنبال امكان بالذات و امكان بالغير . حرف شما اين است كه هر ممكن بالذاتى واجب بالغير است . ولى ما داريم دربارهء امكان و وجوب بالقياس بحث مىكنيم . آن بحث شما داخل درباب امكان و وجوب بالذات و بالغير مىشود .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 121 | مرتضى مطهرى