تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
هامش
استاد : نه ، خيلى فرق مىكند . اين مقدار را كه خود حاجى هم ذكر كرده است . وجوب غيرى مثل اين است كه ما مىگوييم اين آب حرارت دارد ، اين آتش هم حرارت دارد ؛ يعنى ما در اينجا دو جسم داريم : يك آتش داريم و يك آب ؛ آتش گرم است ، آب هم گرم است ، ولى مىگوييم گرمى آتش از خودش است و گرمى آب از آتش است . اما هر دو گرمى است . گرمى يك معنى مقايسه‌اى نيست . آتش گرم است ، آب هم گرم است . معنى مقايسه‌اى غير از اين معنى است . معنى مقايسه‌اى مثل گرمى براى آب نيست ، بلكه مثل اين است كه بگوييم اين آب حجمش از آن آب بيشتر است يا حجم اين جسم از حجم آن جسم كمتر است ، كه تا شىء ديگرى را درنظر نگيريم و با آن مقايسه نكنيم اين مفهوم صدق نمىكند . به تعبير بهتر و رساتر : مفهوم « بالغير » به وجود اين شىء مربوط مىشود و مفهوم « بالقياس » به مفهوم و ماهيت اين شىء مربوط مىشود . در باب « بالقياس » اصلا خود معنى و مفهوم يك مفهوم مقايسه‌اى است ، ولى درباب « بالغير » مفهوم ما مفهوم مقايسه‌اى نيست بلكه مفهوم غيرمقايسه‌اى است ولى مىگوييم وجود اين شىء از ناحيهء غير آمده است . اينكه وجود شىء از ناحيهء غير آمده است غير از اين است كه معنى و ماهيت و مفهوم اين شىء يك امر مقايسه‌اى باشد . - با توجه به توضيحى كه خودتان فرموديد خيلى مشكل مىشود وجوب بالقياس را با وجوب بالذات يا وجوب بالغير مشترك لفظى دانست . من اگر اشتباه نكنم مسأله را در ذهن خودم اين‌طور حل مىكنم كه همين‌طور كه فرموديد در مورد وجوب بالقياس ذهن يك قياس خفى تشكيل مىدهد . فرض بفرماييد يك علت واحدى دو تا معلول دارد . اين دو معلول را مىگوييم وجوب بالقياس دارند ؛ يعنى مىگوييم اينها هركدامشان نسبت به علت وجوب بالغير دارند ، اما وجوب بالقياس داشتنشان را از مقايسهء با يكديگر فهميده‌ايم ؛ يعنى اين وجوب در اينجا باز از نوع وجوب بالغير است . استاد : نه ، شما مىخواهيد راه اثبات مطلب را بگوييد . الآن ميان اين دو معلول يك وجوب هست ، نه اينكه فقط همان وجوب بالغيرها وجود دارد ، بلكه بين خود ايندو الآن يك رابطهء تلازمى وجود دارد . - اين را ما از كجا فهميده‌ايم ؟ . استاد : اينكه از كجا فهميده‌ايم غير از اين است كه اين عين آن است ؛ اينكه از كجا فهميده‌ايم يك مسألهء ديگر است ؛ يعنى ما از باب اينكه اين معلول وجوب غيرى با اين علت دارد و آن معلول هم وجوب غيرى با اين علت دارد به قول شما قياس تشكيل مىدهيم ولى بعد با اين قياس چه چيزى كشف مىكنيم ؟ يك وجوب بالقياس كشف مىكنيم . - آن ، سايهء همان وجوب است كه روى سر اين هم افتاده است . استاد : نه ، مسأله غير از اين است . اصلا يك رابطهء جديد كشف مىكنيم ؛ مىگوييم به دليل اينكه اين شىء و آن شىء هر دو معلول اين شىء سوم هستند يك رابطه ميان شىء اول و آن علت برقرار است و رابطهء ديگرى ميان شىء دوم و همان علت برقرار است ؛ پس ذهن يك رابطهء جديد ميان ايندو كشف مىكند و آن رابطهء تلازم است . - درواقع شما مىفرماييد كه اطلاق لفظ « وجوب » در اينجا مسامحه است و ما بايد « تلازم » بگوييم . استاد : اصلا وجوب بالقياس معنايش تلازم است . لزوم همان وجوب است و تلازمْ وجوب طرفينى است ، منتها در اينجا تعبير « تلازم » را به كار مىبرند ، كسى « تواجب » نمىگويد ، و الّا لزوم همان وجوب است و تلازم همان وجوب طرفينى است [ و ] وجوب قياسى طرفينى است . تلازم كه شما مىگوييد ، يعنى ملازمهء دو شىء با يكديگر ، يعنى شيئى با مقايسه شىء ديگر وجوب دارد .