مىگوييم : آيا اين شىء بزرگتر است يا كوچكتر ، تا شىء ديگرى را نياوريم و اين را با آن مقايسه نكنيم نه بزرگترى معنى پيدا مىكند نه كوچكترى ، زيرا بزرگترى و كوچكترى مفهوم نسبى است . بايد گفت : بزرگتر از چه ؟ و كوچكتر از چه ؟ .
وجوب بالذات و وجوب بالغير يك مفهوم غيرمقايسهاى است ؛ يعنى مىگوييم اين شىء كه داراى وجوب است يا اين وجوب را از خودش دارد و يا از خودش ندارد بلكه از بيرون خودش دارد . ولى نمىگوييم كه اين شىء با مقايسه با شىء ديگر آيا واجب است يا واجب نيست . نه ، اين شىء وجوب را خودش دارد نه با مقايسه با چيزى ، ولى اين وجوبى را كه خودش دارد يا از خودش دارد يا از غير دارد . اگر وجوب را از خودش داشته باشد واجب بالذات است و اگر از غير داشته باشد واجب بالغير است .
ولى وجوب بالقياس را گفتيم يك امر مقايسهاى است . مىگوييم : با فرض وجود آن شىء آيا اين شىء وجوب دارد يا نه ؟ با مقايسه با آن شىء آيا اين وجوب دارد يانه ؟ اگر آن شىء وجود داشته باشد آيا اين وجوب دارد يا وجوب ندارد ؟ اين يك امر مقايسهاى است ؛ وجوبِ نسبى است ؛ وجوب قياسى است و خود اينها هم از آن تعبير به « وجوب بالقياس » مىكنند .
تقسيم صحيح
پس ما از اول بايد تقسيم را به اين شكل بكنيم كه بگوييم : هريك از اين سه معنى يعنى وجوب و امكان و امتناع را يك وقت هست كه فى نفسه اعتبار مىكنيم و يك وقت هست كه لافى نفسه و بالقياس الى الغير اعتبار مىكنيم . اگر بالقياس الى الغير اعتبار كنيم اين را وجوب و امكان و امتناع قياسى مىنامند و اگر فى نفسه اعتبار كنيم اينها را وجوب و امكان و امتناع نفسى مىنامند . آنگاه وجوب و امكان و امتناع نفسى بر دو قسم است : يا بالذات است يا بالغير .
آن وقت نتيجهء اين حرف چيست ؟ .
نتيجه اين است كه آن اوّلى كه به صورت تقسيم ذكر مىكنيم و مىگوييم هريك از وجوب و امكان و امتناع بر سه قسم است : بالذات ، بالغير ، بالقياس ، آن اصلًا تقسيم نيست ، بلكه اشتراك لفظى است و اعتبار است ؛ بايد به اين صورت بگوييم كه