تقسيم درست است . ولى اگر اقسام در عرض يكديگر نباشند بلكه در طول يكديگر باشند آن وقت تقسيم درست نيست ، مانند اينكه كسى بگويد انسان بر چند قسم است : يا سفيد است يا سياه است يا ايرانى . اين تقسيم درست نيست ، براى اينكه اين اقسام در عرض يكديگر قرار نمىگيرند .
در اينجا وجوب بالقياس يك مفهوم نسبى است ، اما وجوب بالذات و وجوب بالغير يك مفهوم غيرنسبى است ( « غيرنسبى » نه به معناى « مطلق » ، بلكه به معناى « فى نفسه » ) . يك وقت هست ما يك معنى و مفهوم نسبى را درنظر مىگيريم و يك وقت هست كه ما يك معنى و مفهوم غيرنسبى را درنظر مىگيريم . ما دوگونه معنى و مفهوم داريم :
1 . بعضى معانى و مفاهيم معانىاى هستند كه بر شىء صدق مىكنند به اعتبار خودش ، قطع نظر از اينكه اين شىء را با شىء ديگر مقايسه كنيم يا نكنيم ، مانند مفهوم « حجم » براى يك شىء در آنجا كه مثلًا مىگوييم : حجم اين كتاب چقدر است ؟ آيا حجم اين كتاب ده سانتيمتر در بيست سانتيمتر در سه سانتيمتر است ؟
حجم يك حالتى است براى اين كتابْ فى نفسه ، يعنى مفهومى بر اين شىء صدق مىكند بدون اينكه ضرورت داشته باشد كه ما يك شىء ديگر را درنظر بگيريم و بگوييم با مقايسهء با آن شىء اين مفهوم بر اين شىء صدق مىكند « 1 » .
2 . بعضى معانى و مفاهيم معانىاى هستند كه تا اين شىء را با شىء ديگر مقايسه نكنيم بر اين شىء صدق نمىكند ، مثل بزرگترى و كوچكترى . وقتى .
هامش
( 1 ) . - همان واحد اندازه گيرى كه وقتى مىگوييم حجم اين كتاب اين قدر است در اينجا به عنوان مبدأ مقايسه و مقيسٌ عليه به كار رفته است .
استاد : نه ، اين روشن است كه يك واحدى درنظر گرفتهايم ، ولى آن « واحد » براى تعيين است نه اينكه براى صدق اين مفهوم بر اين شىء آن را با آن « واحد » مقايسه كرده باشيم .
در اينجا نمىخواهيم بگوييم آيا اين شىء از شىء ديگر بزرگتر است يا كوچكتر ، بزرگى و كوچكى مفاهيم نسبى هستند ، بلكه مىخواهيم بگوييم حجم اين كتاب اين قدر است .
در اينجا هيچ ضرورتى ندارد كه اين را با مقايسه با شىء ديگر درنظر بگيريم .
البته اصطلاح متر و سانتيمتر و امثال اينها را از جاى ديگر گرفتهايم ، ولى حالا كه آن اصطلاح را گرفتهايم اينكه اين شىء چند سانتيمتر طول ، چند سانتيمتر عرض و چند سانتيمتر عمق داشته باشد با مقايسه با شىء ديگر نيست ، بلكه يك حالتى است براى اين شىء فى نفسه .