را « متضايفين متشابه الاطراف » مىگويند و گاهى متخالف است كه آن را « متضايفين متخالف الاطراف » مىگويند « 1 » ، ولى به هرحال در اضافات متقابل نه اين اضافه علت است از براى آن اضافه و نه آن اضافه علت است از براى اين اضافه ، هيچكدامشان علت و معلول يكديگر نيستند بلكه هر دو معلول يك جريان هستند كه آن جريان سبب شده است كه اين دو اضافه پيدا شوند .
مثلًا اگر زيد برادر عمرو است و عمرو برادر زيد است نه اين است كه اول زيد برادر عمرو شد و چون زيد برادر عمرو شد در درجهء بعد عمرو برادر زيد شد ؛ نه ، در همان مرتبهاى كه زيد برادر عمرو شد عمرو هم برادر او شده است . پدرى و پسرى هم همينطور است . نه اين است كه اول پدر ، پدر اين پسر مىشود بعد آن پسر ، پسر اين پدر مىشود بلكه در همان مرتبهاى كه اين پدرِ او مىشود او هم پسرِ اين مىشود . درهمان لحظهء زمانى و درهمان مرتبهء عقلى كه اين پدرِ او مىشود او هم پسر اين مىشود .
از اين جهت است كه مىگويند : « المتضائفان متكافئان قوّةً و فعلًا ، ذهناً و خارجاً » ؛ يعنى دو معنى متضايف همدوش يكديگر هستند چه از نظر بالقوه بودن و چه از نظر بالفعل بودن ، چه ازنظر ذهنى بودن و چه ازنظر خارجى بودن ؛ يعنى اگر يكى بالقوه باشد ديگرى هم بالقوه است ، اگر يكى بالفعل باشد ديگرى هم بالفعل است ؛ اگر يكى ذهنى باشد ديگرى هم ذهنى است ، اگر يكى خارجى باشد ديگرى هم خارجى است . اينطور نيست كه يكى از آن دو ذهنى باشد و ديگرى خارجى .
پس ، از آنچه گفتيم معلوم شد كه هرجا يكى از متضايفين باشد ديگرى هم وجود دارد ، پس بين متضايفين هم وجوب بالقياس حكمفرماست .
هامش
( 1 ) . مثلا اگر دو نفر با يكديگر برادر باشند بينشان تضايف متشابه برقرار است . اين برادر اوست و او هم برادر اين است . دو اضافه است : اين نسبتى دارد با او كه اين برادر اوست و او هم نسبتى دارد با اين كه او برادر اين است .
عمرو برادر زيد است و زيد هم متقابلا برادر اوست . پس در اينجا دو اضافه است ولى دو اضافهء متشابه ؛ هر دو از نوع اخوّت است . ولى مثلا پدرى و پسرى دو اضافهء متخالف است . پدر ، پدر اين پسر است و پسر ، پسر اين پدر است . زيد پدر عمرو است و عمرو پسر اوست ؛ يعنى اضافهاى كه او به اين دارد اضافهء پدرى است و اضافهاى كه اين به او دارد اضافهء پسرى است .
- آيا اضافهء غيرمتقابل هم داريم ؟ .
آن را « اضافه » نمىگويند ، « نسبت » مىگويند ، مثل نسبت قيام و زيد .