واقع مىشود رابطهء ضرورى حكمفرماست ، يعنى بين اينها يك نوع تلازم از نوع همان تلازمى كه گفتيم - يعنى تلازمى كه ميان معلولها هست - وجود دارد ؛ چرا ؟
براى اينكه درست است كه آن حادثه رابطهء مستقيم با اين ندارد ، اين هم رابطهء مستقيم با آن ندارد ، ولى رابطهء غيرمستقيم را همه با يكديگر دارند « 1 » . پس بنا بر اصل وجوب بالقياس ، ميان هر دو حادثهاى در عالم هستى رابطهء ضرورى حكمفرماست ولو خود آن دو حادثه رابطهء علت و معلولى بايكديگر نداشته باشند .
متضايفين نسبت به يكديگر وجوب بالقياس دارند
در اينجا مثال ديگرى براى وجوب بالقياس ذكر مىكنند كه اين هم روحش برمىگردد به همان مثالى كه الآن ذكر كرديم كه اشيائى كه بين خودشان رابطهء عليت و معلوليت برقرار نيست ولى در نهايت امر به يك ريشهء علّى برمىگردند يعنى معلولهايى هستند كه در نهايت امر به يك علت برمىگردند و قهراً باز ميان آنها وجوب بالقياس حاكم است .
مثالى كه ذكر مىكنند مثال به متضايفين است . « متضايفين » يعنى دو معنى و دو مفهومى كه بينشان اضافهء متقابل برقرار است . « تضايف » يعنى اضافهء متقابل . اضافهء متقابل يعنى اينكه ما دو واقعيت داشته باشيم كه اين واقعيت ، اضافهاى داشته باشد با آن واقعيت و آن واقعيت هم متقابلًا اضافهاى داشته باشد با اين واقعيت ، يعنى اضافهء ديگرى داشته باشد با اين واقعيت نه اينكه بينشان يك نسبت حكمفرما باشد ؛ نه ، اضافهء متقابل اين است كه يك اضافهاى اين با آن دارد و اضافهء ديگرى هم آن با اين دارد . پس دو اضافه است ، منتها گاهى اين دو اضافهء متقابل متشابه است كه آن .
هامش
( 1 ) . - آيا بين اين معلولها سنخيت هم وجود دارد ؟ .
استاد : نه ، بين خود معلولها مىخواهد سنخيت وجود داشته باشد و مىخواهد سنخيت وجود نداشته باشد . اين به بحث ما ارتباط پيدا نمىكند . سنخيت اصل ديگرى است كه درباب علت و معلول مىگوييم .
- ولى اينطور كه شما مىفرماييد بايد بالضرورة وجود داشته باشد .
استاد : نه ، اين سنخيت نيست . اسمش را شما مىخواهيد سنخيت بگذاريد ، بگذاريد ، ولى اسم اين را سنخيت نمىگذارند .