تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
برخوردهاى علل و معلولاتى كه در اين عالم هست و لازمهء نظام ضرورى عالم وجود كفر هم هست ، وجود فسق هم هست ؛ يعنى لاينفك است . پس به اين معناست كه اينها مقضى به قضاى الهى هستند .

تحليل اعتقادات و اخلاق فاسده‌اى كه بالذات مقضىّ قضاى الهى هستند

البته اين مقضى به قضاىالهى بودن ، به اين معنا نيست كه اين اشياء مستقيماً مقضى هستند ، همانطور كه در باب خيرات هم به همين صورت است . در باب قضا و قدر و در باب انسان و سرنوشت ، ما اين را توضيح داده‌ايم كه اينها در باب اين قضايا مقصودشان همين است ؛ يعنى نظام عالم نظام اسباب و مسبّبات است ، نظام علت و معلول است ، به اين معنا كه از ذات واجب‌الوجود صادر اول صادر مىشود ، و به وسيلهء او صادر دوم و به وسيلهء او صادر سوم ، و همين‌طور هر علتى معلول خود را به دنبال دارد . اين سلسلهء علل و معلولات ادامه دارد تا مىرسد به انسان و ارادهء انسان . انسان و اراده و اختيار انسان در همين نظام علت و معلول است . اين كه خود انسان علت باشد براى ايمان خود ، يا خودش علت باشد براى كفر خود ، اين با قضاىالهى منافات ندارد ، چون قضاى الهى به نظام تعلق گرفته ، نه اينكه مستقيماً و با ملغى كردن همهء علتها به ايمان اين شخص يا كفر آن شخص تعلق گرفته باشد ، همان‌طور كه مستقيماً به سفيدى اين يا به سياهى آن تعلق نمىگيرد . اراده به نظام تعلق مىگيرد ، اراده به كل تعلق مىگيرد . به يك تعبير ديگر « 1 » :

عالم يك واحد تجزيه‌ناپذير است

اگر بخواهيم نگاه ديگرى به اشياء كنيم ، اين‌جور است كه عالم يك واحدتجزيه‌ناپذير است . تمام عالم هستى يك واحد تجزيه‌ناپذير است . معنى « واحد تجزيه‌ناپذير » اين است كه اگر باشد ، همه بايد باشد ، و اگر نباشد ، هيچ نبايد باشد . باز به تعبير ديگر : در فلسفه‌هاى جديد يك حرفى مىزنند كه اين را در فلسفهء قديم به شكلى گفته‌اند و اينها به شكل ديگرى ، و مخصوصاً اين ديالكتيسين‌ها روى آن خيلى تكيه
هامش
( 1 ) كه اين تعبير را در اين چاپ جديد عدل الهى آورده‌ايم . البته تعبيرش جديد است ، نه اينكه مطلبش جديد باشد .