كه عدمى محض هستند ، نه فقط اثر خير بر آنها بار نيست ، اثر سوء هم بر آنها بار نيست . مثلًا ما كافرى داريم كه فقط غير مؤمن است ، يعنى همين قدر كافر است كه مؤمن نيست ، مثل مردم قاصر . قاصرهايى كه دربارهء مسائل اساساً فكر نكردهاند و فكر نمىكنند ، نه اعتقاد مثبت صحيحى دارند و نه اعتقاد منفى بر ضد آن ، كافرند به معنى اينكه ايمان ندارند . به اين قاصرها مىگوييم « جاهل قاصر » . يا در اخلاق فاسد ، اينها يك مردم ساده و بسيطى هستند كه اگر ملكات فاضله ندارند ، ملكات رذيله از قبيل كبر وحسد و بخل و عقده و اينها را هم ندارند . اينها كسانى هستند كه اگر كمالات و موجبات سعادتى ندارند و اگر بالاى صفر نيستند ، زير صفر هم نيستند . ما اينها را در عدل الهى « بالاى صفر » و « زير صفر » اصطلاح كرديم . اگر بالاى صفر نرفتهاند ، زير صفر هم نيامدهاند .
در مورد اينها همان فرض اول درست است ، يعنى بايد بگوييم كه كفر اينها به اين معنى است كه ايمان درباره اينها مقضى نيست ، [ و اخلاق فاسدهء اينها به اين معنى است كه ] اخلاق حسنه دربارهء اينها مقضى نشده است . اينها از نوع اول مىشوند .
اعتقادات و اخلاق فاسدهء وجودى مقضى بالذات هستند
ولى همه از اين قبيل نيستند . آنهايى كه ما اصطلاحاً مىگوييم كه اهل عقوبت و اهل جهنم هستند ، اينها كافرهاى مقصرند ، يعنى افراد زير صفر هستند ، افرادى هستند كه نه تنها اعتقاد صحيح ندارند ، اعتقاد فاسد هم دارند ؛ يعنى يك نوع جهل مركب دارند . نه تنها ملكات صحيح و فاضله ندارند ، بلكه ملكات رذيله دارند . نه تنها ايمان ندارند ، عناد دارند . ماهيت ايمان تسليم و گرايش است ، تسليم به حق و حقيقت . اينها ضد آن را دارند ؛ يعنى يك حالت عناد و عصيان و سرپيچى نسبت به حق و حقيقت . اين را ما نمىتوانيم « امر عدمى » بناميم . قطعاً عدمى نيستند . حالا كه عدمى نيستند آيا مقضىّ بالذات هستند ؟
كفر و اخلاق فاسده از لوازم نظام عالم مادى هستند
شيخ مىگويد : بله ، مقضىّ بالذات هستند . چگونه اينها مقضىّ بالذات هستند ؟
مىگويد : اگر مىگوييم اينها مقضىّ بالذات هستند به اين معناست كه وجود اينها از لوازم كلى نظام است . يا عالمى نبايد باشد ، يا اگر عالمى باشد از لوازم مجموع