تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
بما هو هو شر نيست ، به اعتبار منشئيت آن براى يك عدم شر است و به اعتبار نسبتش با شئ ديگر شر است . وجود اضافىاش شر است ، نه وجود فى نفسه او ؛ و وجود اضافى يعنى وجود اعتبارى . به اعتبار نسبتش با شئ ديگر شر است ، نه خودش فى حد ذاته . پس اين مىشود موجود بالذات و شر بالعرض . در موجود بالذات و شر بالعرض ما چه بايد بگوييم ؟ در اينجا نمىتوانيم بگوييم مقضىّ بالعرض است . قطعاً مقضىّ بالذات است . اگر معدوم بالذات و موجود بالعرض مىبود ، مقضىّ بالعرض مىشد . اما حالا كه موجود بالذات است و شر بالعرض ، قهراً مقضىّ بالذات هم هست . در اينجا چه مىگوييم ؟ در اينجا شرى است ولو شر بالعرض كه مقضىّ بالذات است . جوابش خيلى واضح است . در واقع دو جواب دارد . يك جوابش اين است : پس قبول مىكنيد كه [ اين نوع شر ] خير بالذات است و شر بالعرض ، يعنى وجود او فىنفسه و لنفسه خير است ، و وجود او لغيره شر است . چيزى كه خير بالذات است ، ولو شر بالعرض هم باشد ، مقضىّ بالذات است . حالا اين مسأله در يك جاهايى مطرح مىشود كه قبول كردنش كمى مشكل مىشود ، كه عرض مىكنم . پس اگر يك شئ خير بالذات شد و شر بالعرض ، مقضىّ بالذات بودن آن مانعى ندارد و واقعا هم مقضىّ بالذات است . علاوه بر اين ، همين چيزهايى كه شر بالعرض‌اند ، گذشته از اينكه خير بالذات هستند و نفس خير بالذات بودن كافى است براى مقضىّ بالذات بودن ، قطع نظر از اين ، از لوازم خيرهايى هستند كه آن خيرها ديگر هيچ شر بالعرضى هم در آنها نيست ، يعنى لازمهء لاينفك خيرهاى بالذات هستند . وقتى كه لازمهء لاينفك شد ، امر داير است ميان اين كه آن خيرها افاده شوند و اين لوازم هم باشند ، يا اين لوازم نباشند به اين كه آن خيرها هم نباشند ؛ و گفتيم كه نبودن آن خيرها شر كثير است . پس امر داير مىشود ميان دو شر : نبودن اين شرى كه الآن هست ، كه اين مساوى با نبودن همهء آن خيرات است ، يا بودن اين شر كه مساوى است با بودن آن خيرات . پس امر داير است ميان اين كه آن خيرات نباشند تا اين شر نباشد ، كه در اين صورت از اين شر خلاص مىشويم و به شر بيشتر گرفتار مىشويم ، يا اين كه اين شر را انتخاب كنيم و آن شرِ بيشتر نباشد . در نظام احسن حتما انتخاب احسن بايد صورت بگيرد . انتخاب احسن قهراً اين است كه منع خير كثير به واسطهء شر قليل ،