صورت نمىگيرد . حالا طرز عمل اين اراده روى طبيعت چگونه است و طبيعت را چگونه استخدام مىكند و به صورت يك مانعى بروز مىكند ، اين يك امر پوشيدهاى است ، ولى قدر مسلّم به اين صورت است .
اين است كه ايندو را بايد از همديگر تفكيك كرد . طبيعت تبعيضبردار نيست و جريان كلى طبيعت تغييرپذير ( به معنى تبعيضپذير ) نيست ؛ و اين غير از اين است كه يك عاملى ، ولو عامل روحى و معنوى و الهى ، مىآيد و دخالت مىكند و وقتى كه دخالت كرد ، مثل هزاران عوامل طبيعى به صورت يك مانع جلوه مىكند .
اين مسأله ، همان مسألهء « يا نارُ كونى بَرْداً وَ سَلاماً عَلى ابْراهيم » « 1 » است . اين « يا نار » خطاب الهى است . ببينيد قرآن چگونه مطلب را بيان مىكند ؟ درست مثل اينكه خدا يك موجود شاعرى را مخاطب قرارداده است مىگويد : اينچنين باش . « إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَيْئاً أنْ يَقولَ لَهُ كُنْ فَيَكونُ » « 2 » امر الهى عين ايجاد است . نمىگويد كه خوب ، تو حالا آتشى ولى نسوز ، بلكه مىگويد : ما به آتش گفتيم كه سرد باش ؛ يعنى ما اينچنين كرديم ، آتش را غيرآتش كرديم ، ما آن را تغيير داديم . تغيير دادن كه ديگر مانعى ندارد . در آنجا عامل الهى است كه دخالت مىكند ، و آن با اين بحث متفاوت است . سؤال : پس اينكه مىفرمايد : « عَلى ابْراهيم » چه مىشود ؟ استاد : چون در اينجا بود ديگر ، اين آتش خاص بود .
- وقتى آتش را تغيير داده كه نسوزاند ، چرا مىگويد : « عَلى ابْراهيم » ؟ استاد : اراده به اين تعلق گرفته . اين آتش بود كه مىخواست ابراهيم را بسوزاند ، آتش ديگرى نبود . بعد هم براى ابراهيم بود . اين ، معجزهء حضرت ابراهيم بود . براى غير ابراهيم كه مسأله مطرح نبوده است . اين مثل همهء معجزات ديگر است . فرض
هامش
( 1 ) . انبياء / 69 .
( 2 ) . يس / 82 .