در كار باشد كه آسانى از شكم آن بيرون بيايد . يك تعبيرى در همين كتاب تاريخ فلسفه بود كه تعبير شيرينى بود . مىگويد : « تاريخ براى شكستها قائل به ديركرد است » . اين ، تعبير خوبى است . يك بازرگان كه يك طلبى دارد ، اگر طلبش به موقع نرسد ديركردش را مىگيرد . مثلا اگر ده هزارتومان طلبكار است و دو ماه به تأخير افتاده ، حساب سودش را مىكند و با سودش پس مىگيرد . مىگويد : تاريخ در شكستها قائل به ديركرد است ؛ يعنى اگر يك ملتى شكست بخورد ، بعد همين شكست را با موفقيتى همراه با جبران آن شكست به او پس مىدهد . اين ، حرف خيلى خوبى است كه بهطور كلى جريان تاريخى اينجور است كه هيچ شكستى را نبايد شكست تلقى كرد . اين بنا بر تجربهاى است كه اينها دارند . هر شكستى مقدمهء يك پيروزى است . اين هم مسألهء سوم .
نسبيت شرور
مسألهء چهارم ، چنان كه گفتم ، نسبيت شرور است كه شر نسبى است ، شر مطلق نيست . البته گفتيم شرور بر دو قسمند : يا عدمند يا وجودى هستند كه منشأ عدمند .
شرى كه از نوع عدم است شر مطلق است . ولى وجودهايى كه منشأ شريت هستند ، اينها را اگر « شر » مىگوييم قهراً بالقياس با اشياء معين « شر » ناميده مىشوند ، يعنى بالقياس با اشياء ديگر شر نيستند ، بلكه خيرند ، واحياناً در نظام كلى و در مجموع اشياء ديگر خير هستند . مانند همان مثالهايى كه عرض كرديم . هيچ چيزى در عالم