نيست كه وجودش شر مطلق باشد ، يعنى وجودش براى همهء اشياء عالم و براى همهء عالم حتى براى خودش شر باشد . بالاخره وجود آن شئ براى خودش كه شر نيست .
گفتيم كه مثلا مار و عقرب را اگر شر مىدانيم ، به اين معناست كه براى ما شرند .
خوب ، به همان نسبت هم ما براى آنها شر هستيم . مارها و عقربها هم اگر فلسفهاى داشته باشند ، بايد بحث كنند اين انسان را خدا براى چه آفريده است ؟ اين انسانى كه مىخواهد تخم مار و عقرب را از دنيا براندازد . پس ما به همان اندازه براى او شريم كه او براى ما شر است . پس اينها شرور مطلق نيستند .
اشياء در وجود لغيره و اضافى خود ممكن است شر واقع شوند
يك مسألهء ديگر هم ، كه شايد در كلمات شيخ نباشد ، اين است كه اشياء دو وجود دارند ، يعنى دو وجود براى آنها اعتبار مىشود : يك وجود فى نفسه ، و ديگرى وجود اضافى . مىگوييم وجود اين شئ براى خودش ، و وجود اين شئ در مقايسه با شئ ديگر .
آيا واقعاً يك چيز دو وجود دارد ؟ نه ، دو وجود ندارد . پس يكى از اين دو وجود ، كه اوّلى وجود فى نفسه و لنفسه است و دومى در مقايسه با شئ ديگرى است ، بايد امر اعتبارى باشد . اين دومى است كه اعتبارى است ؛ يعنى آن وجود واقعى من ، وجود من براى خودم است ؛ ولى وجود من براى شما ، اعم از اينكه خير برسانم يا شر برسانم ، وجود واقعى من نيست ؛ يعنى علت كه جعل وجود مىكند ، وجود فى نفسه را جعل مىكند كه لازمهء قهرى اين وجود فى نفسه وجود اضافى هم هست ؛ نه اينكه علت دو وجود جعل مىكند : يك وجود فى نفسه و يك وجود اضافى .
بنابراين وجود فىنفسه خير است ، آنچه كه علت جعل مىكند خير است ، ولى اين خير مستتبعِ يك امر شرى است كه آن را « وجود اضافى » مىناميم .
اينها مطالبى بود كه گفتيم ، حالا متن را بايد بخوانيم ، ببينيم به كجا مىرسيم .
شرح و توضيح متن
و هذاالمدرَك الوجودى ليس شراً فى نفسه بل بالقياس إلى هذا الشىء . و أما عدم كماله و سلامته فليس شراً بالقياس إليه فقط ، حتى يكون له وجود ليس هو به شراً ، بل و ليس نفس وجوده إلّا شراً فيه ، و على نحو كونه شراً ، فإن العمى لايجوز إلّا أن يكون فىالعين ، و من حيث هو فى العين لا يجوز أن يكون إلّا شراً ، و ليس له جهة أخرى حتى يكون بها غير شر .
حرفى كه ما در آخر گفتيم ، در اينجا حرف اول شيخ است . گفتيم كه بعضى از شرور شر بالذاتاند ، آنهايى كه خودشان عدمى هستند ، و بعضى شر بالعرضاند ، يعنى امور وجودى هستند كه اين امور وجودى به اعتبار اضافهشان به يك امور ديگر شرند ، به اعتبار اينكه منشأ عدم در امور ديگر مىشوند شرند . شيخ مىگويد كه آن شر بالذات ها شر مطلق هم هستند . ما تعبير به « شر بالذات » و « شر بالعرض » كرديم ، گفتيم كه « جهل » و « عمى » شر بالذاتاند ولى مثلا حرارت شر بالعرض است