كنيد سنگريزهاى كه به سخن در مىآيد ، همين سنگريزه است و براى همين افرادى است كه در همينجا هستند ، نه همهء سنگريزههاى عالم و نه براى همهء مردم دنيا كه در هر كجا زندگى مىكنند . حتى اين احتمال را در موضوع شقّالقمر هم مىشود داد كه همينجور باشد ، يعنى خصوصى و اختصاصى باشد .
مىخواستيم به طور خلاصه اصول كلى را بگوييم كه مفصلتر شد ، اما چون اين مسألهاى كه در بين آمد مطلب مفيد و مهمى بود ، توضيح داده شد . مسألهء « هست » و « بايد » مسألهء مفيدى بود .
توضيح ديگرى در بارهء تلازم خيرات و مصالح با شرور
دو اصل از اصول و كليات را گفتيم ، و گفتيم كه مسألهء سوم مسألهء تلازم شرور با خيرات است ، به اين معنى كه شرور منبع از براى خيرات است . [ اصل دوم ] به معنى تابع قهرى بودن شرور از خيرات بود ، يعنى شرور لوازم لاينفك خيراتند ؛ و اين كه حالا مىخواهم عرض كنم اين است كه شرور علاوه بر اينكه از لوازم لاينفك يك سلسله خيرات قبلى هستند ، خودشان هم منبع يك سلسله خيراتند . اين همان معنايى است كه ما به تعبير ديگر مىگوييم كه « مصلحتى هست » . هر وقت يك شرى رخ مىدهد ، از باب يك ايمان كلى كه به نظام عالم داريم مىگوييم مصلحت الهى در اين است ، يعنى اين شر مىتواند منبع يك مصلحتى باشد ، منشأ يك خيرى باشد .
اين يك حقيقتى است كه در قديم و جديد دربارهء آن بحث كردهاند . يك تعبيرى هگل دارد كه ويل دورانت آن را در تاريخ فلسفهاش آورده ، مىگويد : شرور پلكان ترقيها و تكاملها هستند « 1 » . مولوى مىگويد :
بس زيادتها درون نقصهاست * مر شهيدان را حيات اندر فناست « 2 »
يعنى نقص بايد باشد تا در اين نقص زيادت باشد . يا مىگوييم پيروزيها در شكستهاست . قرآن مىفرمايد : « فَإنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً » « 3 » در سختى و همراه سختى آسانى است ، آسانى هميشه همراه سختى است ؛ يعنى بايد يك سختى
هامش
( 1 ) . [ بيان هگل به نقل از تاريخ فلسفه ويل دورانت ، جلد دوم ، صفحهء 412 چنين است : « نزاع و شر امور منفى ناشى از خيال نيستند ، بلكه امور كاملًا واقعى هستند و در نظر حكمت پلههاى خير و تكامل مىباشند . ]
( 2 ) . مثنوى معنوى ، چاپ كلالهء خاور ، دفتر اول ، صفحهء 75 .
( 3 ) . انشراح / 5 و 6 .