اقسام موجوداتى كه منشأ عدمند
البته اين موجودات هم به قول شيخ بر دو قسم هستند ، اين موجوداتى كه موجب شريت در اشياء ديگر مىشوند دو جور هستند : اينها يا سبب مبايناند يا سبب مواصل .
مقصود از « سبب مواصل » اين است : يك وقت هست كه آن سببى كه موجب اين عدم مىشود متصل به آن شئ است ؛ و يك وقت هست كه آن سبب متصل به او نيست ، وجود مباينى از اين وجود دارد . مثلا فرض كنيد كه آتش بدن را مى سوزاند ، محترق مىكند ، اختلال ايجاد مىكند ، نظم بدن را به هم مىزند ، رشتهها را قطع مىكند . اين آتش يك سببى است كه به سبب اتصالش با اين محل ، اين اثر را ايجاد كرده است .
ولى يك چيزى هست كه سببش در واقع سببيت بعيد [ دارد ] ، سببى است كه با اين اثر و مسبَّب خودش مباين است . مثلا فرض كنيد كه ابر در اثر سايه انداختن مانع رويش فلان گياه مىشود . اين را ما « سبب مباين » مىگوييم . حالا مطلب از اين جهت فرق نمىكند كه سبب مباين باشد يا مواصل ، اين در ماهيت مطلب تأثيرى نمىگذارد .
اين يك مطلب است ؛ و اين مطلب جاى بحث ندارد كه تمام شرور در نهايت امر منتهى به اعدام مىشوند ، و در اين جاى شك و شبههاى نيست . هر چه را كه شما در عالم شر حساب كنيد ، مىبينيد كه شريتش از آن جهت است كه منشأ يك عدم شده است . حتى ما مثلا اگر ظلم را شر مىدانيم ، كه شر هم هست ، شر بودن آن از چه جهتى است ؟ آيا غير از آن جهتى است كه منشأ فقداناتى در مظلوم مىشوند ؟ و الّا اگر همهء جنبههايى كه در ظالم هست وجود داشته باشند منهاى تأثير عدمى كه در مظلوم مىكند ، آيا مىتوانيم آن را شر بدانيم ؟ حتى در اخلاق رذيلهاى كه ما اينها را شر مىدانيم ، مثل كبر و حسد ، اگر درست دقت كنيم مىبينيم شريت اينها از جهت تأثيرى است كه روى جنبههاى ديگر فردى يا جنبههاى خاص اجتماعى مىگذارند . مثلا آدم متكبر يك خُلق خاصى دارد كه خود را برتر از ديگران مىبيند و ديگران را كوچك مىپندارد . آيا نفس برتربينى بد است ؟ اگر برتربينى هيچ اثرى در انسان نمىداشت و مانع رسيدن انسان به هيچ كمالى نمىشد ، كه مىشود ، شريت نداشت . اگر انسان خودش را برتر از همه ببيند ، خود اين برتربينى سبب توقف انسان