بياوريم تا بعد ببينيم كه ريشهء اين شريت در كجاست و حتى ضمنا بتوانيم تعريفى هم از شريت بنماييم . مىخواهيم ببينيم چه چيزهايى را « شر » مىگوييم ، چه چيزهايى است كه بد است ، خوب نيست و نبايد باشد . فرض كنيد به « جهل » كه در مقابل علم قراردارد شر مىگوييم ، « علم » را خير مىگوييم ؛ « عجز » را شر مىگوييم ، « قدرت » را خير مىگوييم ؛ « فقر » را شر مىگوييم ، « غنا » را خير مىگوييم ؛ « بيمارى » را شر مىگوييم ، « سلامت » را خير مىگوييم ، درد و رنج و عذاب را شر مىگوييم و در مقابل ، مسرت و سرور و بهجت را خير مىگوييم . همچنين يك سلسله موجودات را « شر » اطلاق مىكنيم . مثلا حيوانات موذى را « شر » مىناميم .
انسان ، مار و عقرب و درندگان و موجوداتى كه در برخورد با آنها وجودشان را از بين مىبرد ، شر تلقى مىكند ، و الّا اگر خير تلقى كند كه آنها را از بين نمىبرد . يا در تابستان ، پشه و ساس و امثال اينها كه مىخواهند در اتاقهاى ما وجود داشته باشند ، ما اينها را با وسائلى كه در اختيار داريم از بين مىبريم . معلوم است كه ما وجود اينها را شر تلقى مىكنيم . آفات نباتى ، آفات حيوانى ، آفات انسانى را شر تلقى مىكنيم .
حتى دشمنهايى از نوع انسان را شر تلقى مىكنيم بهطورى كه از بين بردن آنها را ترجيح مىدهيم ، يعنى نبود آنها را بر بودشان ترجيح مىدهيم .
پس مىشود به طور اجمال گفت كه اگر بتوان براى شر تعريفى ذكر كرد آن تعريف اين است : آن چيزى كه عدمش بر وجودش ترجيح دارد . خير ، آن چيزى است كه وجودش بر عدمش ترجيح دارد .
در باب عنايت ، حكمت ، عدل و رحمت كه بحث مىكنيم ، مىگوييم مقتضاى حكمت و مقتضاى عنايت ايصال خير است ؛ كما اينكه مقتضاى عدالت همان اعطاء كلّ ذى استحقاقٍ حقَّه است ، و اين خير است ، كه در مقابل آن منع كردن يك مستحق از حق خودش مىباشد ، كه اين شر است . رحمت يعنى مهربانى ، عطوفت و لطف .
اين خير است و نقطهء مقابلش شر است .
پس شر را ما مىتوانيم اين جور تعريف كنيم : آن چيزى شر است كه عقل عدم او را بر وجودش ترجيح مىدهد . ممكن است آن چيزى كه عقل عدم او را بر وجودش ترجيح مىدهد خودش يك عدم باشد ، يعنى عقل عدم اين عدم را بر وجودش ترجيح مىدهد ، به عبارت ديگر وجودى را كه الآن نيست بر اين عدمى كه الآن متحقق و ثابت است ترجيح مىدهد . پس مىتوانيم شر را در اين يك جمله تعريف
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 488
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٨٨