خلقت دفعى را پيدا مىكند . مثلًا يك مرتبه موجودى كه جهاز باصره ندارد مجهز به جهاز باصره مىشود .
پس مسألهء نظام تدريجى و آن توجيه سادهء احتمالات ، به شكلى كه آنها مىگفتند ، حتى در فرض تكامل تدريجى داروين هم بيان تمامى نيست ، و در نظريهء منسوخ داروين و نظريهء جديدى كه حالا با تعبير « جهش » پيدا شده كه تحولها به صورت سريع و جهشوار صورت مىگيرد ، به هيچ شكل قابل توجيه نيست .
سؤال : اين ، جواب فلسفى ندارد ؟ همين جواب علمى را بايد بدهيم ؟ در جواب علمى بالاخره مناقشه مىشود كه يك قسمت ازنظريهء داروين مبتنى بر انتخاب طبيعى است . نظريهء تغييرات تدريجى آن رد شده ، ولى نظريهء انتخاب طبيعى و اين كه تنازع بقا صورت مىگيرد و نظام فعلى به هر حال هر چه كه هست به وجود مىآيد ، باقى است .
استاد : همان تنازع بقا كه مىگويند ، ديگر از بين رفت . بحث بر سر همان انتخاب طبيعى است . خود داروين انتخاب طبيعى را به گونهاى توجيه مىكند كه آخرش انتخاب طبيعت مىشود ؛ انتخاب طبيعت ، نه انتخاب خود به خودى و تصادفى .
داروين در تعبيرات ابتدايى خودش طورى سخن مىگويد كه انتخاب طبيعى به معنى همان انتخاب غربالى و تصادفى در مىآيد . مثل اين است كه ما غربالى داشته باشيم و دانههاى گندمى را در آن بريزيم [ و با تكان دادن ، تصادفاً دانههايى عبور كنند كه سالم و قابل ادامه حياتند . ]
بعد از اين بحث « 1 » ، به اشكال آخر هيوم مىپردازيم كه گفت مسألهء حكمت و دانش از عدالت و رحمت وصفات ديگر جداست . برهان نظم حداكثر مىتواند علم و دانش و شعور را اثبات كند ، نه عدالت و رحمت را ؛ و از اينجا وارد بحث « شرور » مىشويم . اين بحثى است كه از جهتى به حكمت ارتباط پيدا مىكند و از جهتى به عدالت و از جهتى به رحمت .
هامش
( 1 ) حدود چند دقيقهاى از اين ضبط نشده است به همين جهت چند سطر آخر اين جلسه با استفاده از دسنوشته شهيد قندى تنظيم شده است