نزديك نمايد ، به كمالى كه ماوراء او وجود دارد . موجودات ناقص مىخواهند خودشان را به طرف بالا بكشانند . آن ماوراء مانند يك قوهء جاذبه اينها را به سوى خود جذب مىكند و مىكشاند . اين است كه مىگويند تحريك طبيعت به وسيلهء ماوراء طبيعت مانند تحريك المعلم للمتعلم و تحريك المعشوق للعاشق است .
معشوق و جمال معشوق و كمال معشوق چه اثرى در كشيدن عاشق به سوى خود دارد ؟ او كه نمىآيد با دستش عاشق را مثل يك لاشه به طرف خود بكشاند . او در درون او عشق و هيجان به وجود مىآورد ، و آن عشق درونى عاشق است كه سبب مىشود عاشق ، خودش را به او نزديك كند و به او برساند . غايت داشتن اشياء عبارت ديگرى است از عشق اشياء به رجوع به مبدأ خودشان .
از اينجا مىرسيم به يكى از حرفهاى آقاى هيوم ، كه حرف خيلى مسخرهاى هم بود : معلولات عالم بيش از آن مقدارى كه به صنع انسان شبيه باشند ، به فعاليتهاى زيستى شبيهاند . اين ، حرف خيلى عجيبى است . خود فعاليت زيستى جزء معلولات عالم طبيعت است ، طبيعت به اين شبيه است يعنى چه ؟ ! اين به خودش شبيه است .
اين براى مزاح و شوخى حرف خيلى خوبى است . گفتهاند : حضرت رسول اكرم صلّىاللَّه عليه و إله در حضور اصحاب يك پاى خود را نشان دادند و فرمودند اين پاى من شبيه چيست ؟ هر كس چيزى گفت و لابد همه تعريف كردند . مثلًا يكى گفت شبيه شاخ شمشاد ، و هر كسى تعريفى كرد . در جواب هر يك پيامبر فرمود : نه . يكى گفت : صبر كنيد تا خود ايشان بگويند . پيامبر فرمود :
خوب ، به اين پاى ديگرم شبيه است .
اين براى مزاح و شوخى و خنداندن خيلى چيز خوبى است كه عالم طبيعت به زايش و رويشى كه در نبات و حيوان است شبيه است . آن زايش و رويش خودش جزء عالم طبيعت است . او خودش است . اصلًا بحث در همينهاست . آنها ديگر هرچه باشند مسلّم از مقولهء همينها هستند .
بعد مىگويد از كجا كه يك نيروى درونى در ماده وجود نداشته باشد كه لازمهء آن نيروى درونى نظم دادن است ؟ ما مىگوييم : اتفاقاً غير از اين چيزى نيست . همان كه شما خيال مىكنيد اشكال است همان عين حقيقت است .
اساس اشكال اينها از همان اول اين است كه دليل نظم را به شكل صنع بشرى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 464
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٦٤