است . ولى شايد چنين چيزى باشد ؛ از كجا كه نباشد ؟ به اين ترتيبى كه من اشكالات هيوم را مطرح كردم خودش نگفتهاست ، ولى اين ترتيب از ترتيب خود او بهتر است .
بعد از همهء اين حرفها مىگويد در عين حال نمىشود انكار كرد كه شواهد و قرائنى از نظم در طبيعت هست ، ولى اينها به شكلى نيست كه احتمالات ديگر را نفى كند ؛ از جمله همين احتمال كه نظم دهندهاى در درون خود ماده باشد و مادى باشد ، نه در بيرون از ماده .
آنچه عرض كردم خلاصهء حرفهاى آقاى هيوم بود كه در عين حال مردى مسيحى است و منكر خدا نيست .
رد اشكالات هيوم
حالا ما در مقابل اين اشكالات چه مىگوييم ؟ اولين حرف هيوم ، كه در بيان ما هم اولين بود ، از اينجا شروع شده است كه دليل نظم مبنى بر يك تشبيه و تمثيل است ، يك امر تجربى است و مبنى بر مشابهت ميان معلولات طبيعى و مصنوعات انسان است . هر چه كه شباهت بيشتر باشد قهراً اين دليل كاملتر است .
بيانات گذشتهء ما جواب اولين حرف را كه پايهء ساير حرفهاى هيوم است مىدهد و آن اين است : قبل از آنكه نوبت به اين حرفهاى هيوم برسد كه آيا شباهت ميان معلولات طبيعى و مصنوعات انسان ، كامل است يا نيست ؟ و آيا ما به يك تجربهء جداگانه از تجربياتى كه در افعال انسان داريم نيازمند هستيم يا نه ؟ و آيا ؟ و آيا ؟ و آيا ؟ قبل از همهء اينها ديديم اصلًا اجازه نداريم كه صنع الهى را به صنع انسانى تشبيه كنيم و حكمت الهى را از نوع حكمت انسانى بدانيم . [ اگر چنين تشبيهى جايز بود ] بعد مىتوانستيم وارد شويم و بگوييم كه ما اين را از راه تجربه در صنع انسانى درك مىكنيم . چرا ؟
فعل حكيمانهء انسان شبيه به فعل خدا نيست
چون گفتيم كه در انسان مسأله به اين شكل است كه فعل حكيمانه انسان مبنى بر يك طرح قبلى است ، يعنى مبنى بر يك سلسله تصورات و علوم حصولى قبلى ، كه خود آن طرح ، به تعبير آقاى طباطبائى ، قبلًا از عالم واقع گرفته شده است و بعد